سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

نکته نگار

نگاهی به لشکریان امام حسن مجتبی علیه السلام

نگاهی به لشکریان امام حسن مجتبی علیه السلام

یکی از عوامل استحکام  و بقای دولت ها ، وجود هوادارانی  وفادار و فداکار در متن جامعه ، در بین نیروهای مسلح و کادر حکومتی است . دولت علوی در مدت کوتاه عمر خود (چهار سال) گرفتار سه جنگ بزرگ داخلی شد و این امر ، غبار تردید و سستی و رخوت را در میان هوادران و لشکریان این دولت پراکنده بود  به گونه ای که پس از جنگ نهروان ، کوفیان _ که بدنه لشکر امیر مومنان را تشکیل می دادند _ حاضر نشدند به طرف شام حرکت کنند تا فتنه معاویه برای همیشه از بین برود . با این حال ، پس از بازگشت لشکر به کوفه و رسیدن خبرهای گوناگون از جسارتهای فرمانده غارتگر معاویه  بسر بن ارطاة زمینه ای پیش آمد تا امیر مومنان آنان را برای  جنگ با معاویه برانگیزد . خطبه تشویقی امام برای جهاد با قاسطین به همراه تلاش های فرهنگی برخی یاران حضرت باعث شد چهل هزار نفر در  لشکرگاه حاضر شوند و پیمان ببندند که تا  پای مرگ بر فرمان امیر مومنان بمانند و بجنگند . اما در این زمان جریان شهادت امیر مومنان  پیش آمد . مردم با امام حسن مجتبی بیعت کردند ولی در این جمع اراده ی محکمی بر فرمانبرداری و پایمردی در جنگ با دشمنان امام _ که با او به عنوان خلیفه جوان بیعت کرده بودند _ ، دیده نمی شد . افزون بر شرایط تاثیر گذار پیش گفته ، عامل دیگری آنان را از فرمانبرداری مطلوب باز می داشت و آن جوانی خلیفه بود که در جامعه ی شیخ محور عرب امری نامانوس و ناخوشایند بود چرا که عموم مردم از طریق روسای قبایل با حاکمیت همکاری می کردند و چنانچه شیخ قبیله تصمیمی می گرفت دیگران از او پیروی می کردند لذا در همکاری عموم مردم با حاکمیت یک حلقه ی واسطه یعنی روسای قبایل نقش تعیین کننده ای داشتند  و بدیهی بود که اطاعت از خلیفه ی جوان برای شیوخ و روسای عموما کهن سال قبایل ، دشوار بود .توجه داشته باشیم که کوفیان با ایشان به عنوان خلیفه بیعت کردند و نه امام منصوب از ناحیه خداوند چرا که در آن دوران مردم کوفه شیعه ی مذهبی نبودند و صرفا بر اساس سازو کار خلافت با ایشان بیعت کردند و گر نه از نگاه شیعه مذهبی سن امام نقشی در وجوب اطاعت از او ندارد و در هر حال باید از او پیروی کرد .
مطالعه شرایط آن دوران هر پژوهشگر منصفی را بدین نتیجه می رساند که صلح امام حسن نتیجه ی طبیعی شرایط دوران بود و هر حاکم حکیم و فرزانه ای با ملاحظه ی  آن  شرایط به همین تصمیمی می رسید که امام حسن رسیدند چرا که وقتی لشکریان حاکمی با یک شایعه ، به خیمه ی وی می ریزند و زیر انداز زیر پای او را هم غارت می کنند و قصد جان او می کنند و تصمیم می گیرند او را به دشمن تحویل دهند دیگر به چه منطقی او باید بدینان امیدوار باشد یا به وسیله ی آنان بخواهد با دشمن نبرد کند . در گزارش های مختلفی علت این صلح از سوی خود امام یا مورخان بیان شده است . ما در این جا برای نمونه سه گزارش تاریخی را می آوریم ؛
یکم . گزارش اول ابن اثیر در الکامل: 
هنگامى که على آماده لشکر کشى سوى شام شده بود کشته شد. على علیه السّلام. گفته بود: چون فرمان خداوند برسد دیگر بر نمى‏گردد. و چون کشته شد مردم با فرزند او حسن بیعت کردند. چون حسن شنید که معاویه اهل شام را براى جنگ تجهیز و سوق داده او هم با همان سپاهى که با على بر مرگ بیعت کرده بودند براى مقابله با معاویه از کوفه لشکر کشید. معاویه هم در محل مسکن لشکر زد و حسن هم بمدائن رسید. قیس بن سعد بن عباده انصارى را فرمانده دوازده هزار سپاهى مقدمه لشکر نمود. ...چون حسن بمدائن رسید منادى در لشکر او فریاد زد هان بدانید که قیس بن سعد کشته شده بشورید و بروید سپاهیان هم شوریدند و خیمه حسن را غارت کردند و هر چه داشت بردند بحدیکه یک گلیم که زیر پاى او بود از او ربودند…. چون حسن دید مردم از گرد او پراکنده شده و کار از دست رفته بمعاویه نوشت و شروط خود را پیشنهاد کرد و گفت: اگر هر چه بخواهم بمن بدهى من مطیع خواهم بود. …چون نامه حسن بمعاویه رسید او نامه را نگهداشت که قبل از آن عبد الله بن عامر و عبد الرحمن بن سمرة بن حبیب بن عبد شمس را بنمایندگى خود نزد حسن فرستاده بود و آنها قبل از رسیدن نامه حسن بمعاویه رهسپار شده بودند آنها حامل یک ورقه سفید از طرف معاویه بودند که در ذیل آن امضاء معاویه بود که هر چه در آن نامه شرط شود قبول و اجرا مى‏شود. معاویه بحسن نوشته بود که هر شرطى که دارى در این نامه بنویس که من در ذیل آن امضا و تعهد کرده‏ام چون نامه بحسن رسید او چندین برابر شروط پیشنهادى قبلى خود را در آن نوشت و نامه را نزد خود نگهداشت. چون حسن امور خلافت را بمعاویه واگذار کرد از او خواست که شروط خود را در نامه امضا شده انجام دهد. معاویه امتناع کرد و گفت: من هر چه تو پیش خواسته بودى مى‏دهم. (آدرس :  ترجمه ی  الکامل فی التاریخ ج‏10 ص245 . مشخصات نشر: کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، عز الدین على بن اثیر (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش . )
دوم . گزارش دوم ابن اثیر  : 
 روایت شده که حسن زمام امور خلافت را بعد از نامه معاویه باو تسلیم و واگذار نمود که چون نامه رسید میان مردم برخاست و خطبه کرد و گفت: پس از حمد و ثنا. بخدا ما را از جنگ اهل شام شک و ریب باز نداشته و از دشمنى آنان هم پشیمان نمى‏باشیم. ما با اهل شام با تندرستى و سلامت نفس و بردبارى نبرد مى‏کردیم بعد از آن سلامت نفس با عداوت  و شکیبائى با جزع و ملال مخلوط شد. شما هنگامى که سوى صفین لشکر کشیدید. دین شما بر دنیا مقدم بود ولى دنیاى شما بر دین شما مقدم شده اکنون شما در حالى هستید که بر دو کشته ندبه مى‏کنید. یک کشته در صفین فدا کردید که بر او زارى مى‏کنید. کشته دیگرى در نهروان دادید که به خونخواهى وى قیام کرده‏اید. بازماندگان آن دو گروه (مختلف) کشته هم منافق و موجب سستى و افسردگى و خوارى ما شده‏اند و آنانى که بر کشتگان نهروان جزع و زارى مى‏کنند بروى ما برخاسته بخونخواهى کمر بسته‏اند. معاویه‏ ما را به کارى دعوت کرده که در آن کار عزت و سرافرازى نخواهد بود دور از انصاف هم هست. اگر شما خواهان مرگ باشید ما پیشنهاد و دعوت او را پس مى‏دهیم و او را نزد خداوند با شمشیر محاکمه خواهیم کرد و اگر زندگانى را بخواهید (و حیات را بر مرگ ترجیح دهید) ما پیشنهاد او را قبول مى‏کنیم و او را از شما راضى خواهیم کرد. مردم از هر طرف فریاد زدند. باقى باقى بگذار (بقیه زندگانى را باقى بگذار و جنگ مکن) صلح را قبول و امضا کن.
چون (حسن) تصمیم گرفت که کار خلافت را بمعاویه واگذار کند میان مردم خطبه کرد و گفت: ایها الناس ما امیر و سالار و مهمان شما هستیم. ما خاندان پیغمبر شما هستیم که خداوند پلیدى را از آنها دور کرده و آنها را پاک نموده پاک کردنى.
این جمله را تکرار کرد بحدیکه در مسجد کسى نمانده بود که گریه نکند و زارى او بگوش نرسد. نمایندگان هم نزد معاویه رفتند و شروط صلح را بطوریکه بیان نمودیم مطرح و هر دو صلح نمودند و حسن کار (خلافت) را باو سپرد. (آدرس :  ترجمه ی  الکامل فی التاریخ ج‏10 ص246 . مشخصات نشر: کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، عز الدین على بن اثیر (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش . )
سوم . گزارش دینوری در  اخبار الطوال : 
گویند، چون خبر کشته شدن على (ع) به معاویه رسید آماده شد و پیشاپیش عبد الله بن عامر بن کریز را روانه کرد او راه عین التمر  را پیش گرفت و سپس در انبار فرود آمد و آهنگ مداین داشت و این خبر به امام حسن که‏ در کوفه بود رسید و براى جنگ با عبد الله بن عامر بن کریز عازم مداین شد و بان سو حرکت کرد و چون به ساباط رسید از یاران خود سستى و بى‏رغبتى به جنگ مشاهده فرمود، همانجا اردو زد و میان آنان بپاخاست و گفت:
" اى مردم چنان شده‏ام که بر هیچ مسلمانى کینه روا نمى‏دارم و همان طور که خویشتن را مى‏نگرم شما را هم به همان نظر مى‏نگرم، اینک رایى دارم و آنرا رد نکنید و بدانید همدستى و اتحاد که مورد توجه شما نیست بهتر از پراکندگى است که مورد علاقه شماست، اکنون مى‏بینم بیشتر شما از جنگ خوددارى و در پیکار سستى مى‏کنید و معتقد نیستم کارى را که دوست نمى‏دارید بر شما تحمیل کنم.
چون یارانش این سخن را شنیدند به یک دیگر نگریستند و کسانى از ایشان که عقیده خوارج را داشتند گفتند" حسن هم کافر شد همانگونه که پدرش هم پیش از او کافر شده بود" و تنى چند از ایشان بر آن حضرت هجوم آوردند و سجاده از زیر پایش کشیدند و جامه‏هاى او را غارت کردند حتى رداى ایشان را از دوش برداشتند، امام حسن (ع) اسب خود را خواست و سوار شد و فرمود افراد قبیله‏هاى ربیعه و همدان کجایند؟ آنان با شتاب آمدند و مردم را از او دور کردند.
امام حسن (ع) از آنجا آهنگ مداین کرد مردى از خوارج بنام جراح بن قبیصه که از بنى اسد بود در جاى تاریکى در ساباط کمین کرد و چون امام مقابل او رسید از کمین برجست و دشنه‏یى در ران امام فروبرد عبد الله بن خطل و عبد الله بن ظبیان بر آن مرد اسدى حمله کردند و او را کشتند.
حسن (ع) با زخم سنگین به مداین رفت و در خانه‏یى که معروف به قصر سپید بود فرود آمد و به درمان پرداخت و بهبود یافت و آماده براى مقابله با ابن عامر شد.
معاویه هم پیش آمد و چون به انبار رسید که قیس بن سعد بن عباده آنجا بود شهر را محاصره کرد، امام حسن هم بیرون آمد و رویاروى عبد الله بن عامر ایستاد، عبد الله بن عامر ندا داد که اى مردم عراق من جنگ را به مصلحت نمى‏بینم که من مقدمه سپاه معاویه‏ام، و او خود با سپاهیان شام، به انبار رسیده است به ابو محمد یعنى (امام حسن) از سوى من سلام برسانید و باو بگویید ترا به‏ خدا سوگند مى‏دهم که جان خود و این جماعتى را که همراه تو هستند حفظ فرماى.
چون مردم این سخن را شنیدند از یارى خوددارى کردند و جنگ را ناخوش داشتند، ناچار امام حسن (ع) جنگ را رها کرد و به مداین برگشت و عبد الله بن عامر ایشان را در مداین محاصره کرد.
چون امام حسن (ع) از یاران خود سستى را مشاهده کرد کسى پیش عبد الله بن عامر فرستاد و شرایطى براى صلح پیشنهاد کرد که به شرط رعایت آنها خلافت را به معاویه واگذار کند و شرایط چنین بود که معاویه هیچیک از مردم عراق را براى خطایى بازخواست نکند و همگان را امان دهد و لغزش‏هاى آنان را تحمل کند و خراج اهواز را همه ساله براى او مسلم بدارد و همه ساله به برادرش حسین بن على (ع) دو میلیون درهم بپردازد و بنى هاشم را در مستمریها و عطایا بر بنى عبد شمس مقدم بدارد.
عبد الله بن عامر ابن شرطها را براى معاویه نوشت و معاویه آن را به خط خود نوشت و مهر کرد و پیمانهاى استوار و سوگندان سخت یاد کرد و عموم سران شام را بر آن گواه گرفت و آنرا براى عبد الله بن عامر فرستاد و او آنرا به امام حسن رساند و آن حضرت بان رضایت داد و براى قیس بن سعد نوشت که صلح کند و کار را به معاویه واگذارد، چون این نامه به قیس بن سعد رسید میان مردم برخاست و گفت اى مردم یکى از این دو کار را انتخاب کنید جنگ بدون داشتن امام یا در آمدن به اطاعت معاویه و مردم اطاعت و بیعت معاویه را برگزیدند.
قیس بن سعد حرکت کرد و به مداین آمد، امام حسن (ع) هم با مردم از مداین حرکت کرد و به کوفه آمد، معاویه هم در کوفه بایشان پیوست و با یک دیگر ملاقات کردند، امام حسن (ع) آن شرطها را و سوگندهایى را که معاویه یاد کرده بود موکد فرمود و با خاندان خود به مدینه پیامبر (ص) مراجعت کرد.
آدرس : ترجمه اخبار الطوال ص  263 .
مشخصات نشر: اخبار الطوال، ابو حنیفه احمد بن داود دینورى (م 283)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، چ چهارم، 1371ش.
 


عزت مداری امام حسین (ع) در مذاکره با فرمانده دشمن

 عزت مداری امام حسین (ع) در مذاکره با فرمانده  دشمن

در گزارش مذاکرات امام با دشمن و فرمانده اش عمر بن سعد ، گاه  ازسه پیشنهاد امام حسین برای برون رفت از مشکل درگیری  ، سخن به میان می آید اینکه یا اجازه داده شود یا به مدینه باز گردند یا به یکی از نقاط مرزی بروند و یا به شام نزد یزید بروند . اما طبری در کنار این نقل ، به گزارش دیگری اشاره دارد که این نقل را رد می کند و می گوید امام فقط گفتند اجازه بدهید من فعلا از اینجا بروم تا ببینیم چه می شود . در ذیل ترجمه تاریخ طبری و متن اصلی در این باره می آید :

 ترجمه تاریخ‏الطبری  :  هانى بن ثبیت حضرمى که هنگام کشته شدن حسین حضور داشته بود گوید:

حسین علیه السلام عمرو بن قرظه انصارى را پیش عمر بن سعد فرستاد که امشب میان اردوگاه من و اردوگاه خودت مرا ببین.

گوید: عمر بن سعد با حدود بیست سوار بیامد، حسین نیز با همانند آن بیامد و چون به هم رسیدند حسین به یاران خویش گفت دور شوند. عمر بن سعد نیز با یاران خویش چنین گفت.

گوید: از آنها دور شدیم چندان که صدا و سخنشان را نمى‏شنیدیم. سخن کردند و طول دادند تا پاسى از شب برفت. پس از آن هر کدام با یارانشان سوى اردوگاه خویش بازگشتند و کسان درباره آنچه میانشان رفته بود به پندار سخن‏ کردند پنداشتند که حسین به عمر بن سعد گفته بود: «با من پیش یزید بن معاویه بیا و دو اردو را به جاى مى‏گذاریم.» عمر گفته بود: «در این صورت خانه‏ام را ویران مى‏کنند.» گفته بود: «من آنرا برایت مى‏سازم.» گفته بود: «املاکم را مى‏گیرند.» گفته بود: «از اموال خودم در حجاز بهتر از آن به تو مى‏دهم.» گوید: و عمر این را خوش نداشته یود.

گوید: کسان بى‏آنکه چیزى شنیده باشند یا دانسته باشند چنین مى‏گفتند و میانشان رواج یافته بود.

ابو مخنف گوید: اما آنچه مجالد بن سعید و صقعب بن زهیر و دیگر اهل روایت گفته‏اند و جمع راویان بر آن رفته‏اند این است که چنین گفت: «یکى از سه چیز را از من بپذیرید: یا به همانجا که از آن آمده‏ام بازمى‏گردم، یا دست در دست یزید ابن معاویه مى‏نهم که در کار فیما بین، رأى خویش را بگوید یا مرا به هر یک از- مرزهاى مسلمانان که مى‏خواهید بفرستید که یکى از مردم مرز باشم و حقوق و تکالیفى همانند آنها داشته باشم.»

عقبة بن سمعان گوید: همراه حسین بودم با وى از مدینه به مکه رفتم و از مکه به عراق،  تا وقتى کشته شد از او جدا نشدم و از سخنان وى با کسان در مدینه و مکه و در راه و در عراق و در اردوگاه تا به روز کشته شدنش یک کلمه نبود که نشنیده باشم، به خدا آنچه مردم مى‏گویند و پنداشته‏اند نبود و نگفته بود که دست در دست یزید بن معاویه نهد یا او را به یکى از مرزهاى مسلمانان فرستند، بلکه گفت: «بگذارید در زمین فراخ بروم تا ببینم کار کسان به کجا مى‏کشد.»

آدرس : ترجمه تاریخ‏الطبری ج‏7 ص 3008  .

مشخصات نشر: تاریخ طبرى ، محمد بن جریر طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375ش .

متن تاریخ طبری :

قال ابو مخنف: حدثنى ابو جناب، عن هانئ بن ثبیت الحضرمى- و کان قد شهد قتل الحسین، قال: بعث الحسین ع الى عمر بن سعد عمرو بن قرظه بن کعب الأنصاری: ان القنى اللیل بین عسکرى و عسکرک.

قال: فخرج عمر بن سعد فی نحو من عشرین فارسا، و اقبل حسین فی مثل ذلک، فلما التقوا امر حسین اصحابه ان یتنحوا عنه، و امر عمر بن سعد اصحابه بمثل ذلک، قال: فانکشفنا عنهما بحیث لا نسمع أصواتهما و لا کلامهما، فتکلما فأطالا حتى ذهب من اللیل هزیع، ثم انصرف کل واحد منهما الى عسکره باصحابه، و تحدث الناس فیما بینهما، ظنا یظنونه ان حسینا قال لعمر بن سعد: اخرج معى الى یزید بن معاویه و ندع العسکرین، قال عمر: اذن تهدم دارى، قال: انا ابنیها لک، قال: اذن تؤخذ ضیاعی، قال: اذن أعطیک خیرا منها من مالی بالحجاز قال: فتکره ذلک عمر، قال: فتحدث الناس بذلک، و شاع فیهم من غیر ان یکونوا سمعوا من ذلک شیئا و لا علموه.

قال ابو مخنف: و اما ما حدثنا به المجالد بن سعید و الصقعب بن زهیر الأزدی و غیرهما من المحدثین، فهو ما علیه جماعه المحدثین، قالوا: انه قال:

اختاروا منى خصالا ثلاثا: اما ان ارجع الى المکان الذى اقبلت منه، و اما ان أضع یدی فی ید یزید بن معاویه فیرى فیما بینی و بینه رایه، و اما ان تسیرونى الى اى ثغر من ثغور المسلمین شئتم، فأکون رجلا من اهله، لی ما لهم و على ما علیهم.

قال ابو مخنف: فاما عبد الرحمن بن جندب فحدثنی عن عقبه بن سمعان قال: صحبت حسینا فخرجت معه من المدینة الى مکة، و من مکة الى‏ العراق، و لم افارقه حتى قتل، و لیس من مخاطبته الناس کلمه بالمدینة و لا بمکة و لا فی الطریق و لا بالعراق و لا فی عسکر الى یوم مقتله الا و قد سمعتها الا و الله ما اعطاهم ما یتذاکر الناس و ما یزعمون، من ان یضع یده فی ید یزید بن معاویه، و لا ان یسیروه الى ثغر من ثغور المسلمین، و لکنه قال: دعونی فلاذهب فی هذه الارض العریضة حتى ننظر ما یصیر امر الناس.

آدرس : تاریخ‏الطبری ج‏5 ص  414.

مشخصات نشر: تاریخ الأمم و الملوک ، أبو جعفر محمد بن جریر الطبری (م 310)، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، ط الثانیة،  1387/1967.   


آغاز قیام امام حسین (ع) از نگاه ابن کثیر دمشقی

آغاز قیام امام حسین (ع) از نگاه ابن کثیر دمشقی

ابن کثیر دمشقی (م 774) از مورخان سده ی هشتم است . او از افراد متعصبی چون ابن تیمیه تاثیر پذیرفته است در آثار او کم و بیش آثاری از این تعصب علیه شیعیان دیده می شود با این حال قیام امام حسین (ع) و ددمنشی یزیدیان به گونه ای در تاریخ انعکاس پیدا کرد  که نویسندگان متعصب نیز نمی توانند از کنار آن بگذرند و ناچار از انعکاس بخشی از حقایق هستند .  گزارش او در باره آغاز قیام امام حسین (ع)و نظرش در باره ی تفاوت امام  با ابن زبیر {او نیز از بیعت با یزید خود داری کرده بود} از مطالبی بود که نظر نگارنده این سطور را به خود جلب کرد . مضمون این گزارش و اصل متن را در ذیل می بینید .

وی در شرح ماجرای قیام امام حسین (ع) در کتاب تاریخی خودش البدایة و النهایة  می نویسد :

هنگامی که معاویه برای پسرش بیعت می گرفت حسین از کسانی بود که از بیعت خود داری کردند . حسین ، ابن زبیر ، عبد الرحمن بن أبى بکر ، ابن عمر و ابن عباس از کسانی بودند که از بیعت با یزید در این زمان خودداری کردند . از این چند نفر ، عبد الرحمن بن أبى بکر در زمان حیات معاویه ، درگذشت و وقتی معاویه در سال شصت هجری مرد و برای یزید بیعت گرفته شد ابن عمر و ابن عباس نیز حاضر به بیعت شدند و فقط حسین و ابن زبیر تصمیم به مخالفت گرفتند و از بیعت سر باز زدند و از مدینه به مکه رفتند . در مکه مردم اطراف حسین را گرفتند و گروه گروه نزد او می آمدند و نزدش می نشستند و به سخنانش گوش فرا می دادند . این در حالی بود که ابن زبیر از چنین موقعیتی برخوردار نبود و صرفا به خواندن نماز  در کنار کعبه می پرداخت . او در این مدت در بین گروه هایی که نزد حسین می رفتند  پیش حسین می رفت و با وجود حسین نمی توانست  کاری برای قیام خودش بکند چرا که از نظر مردم در باره حسین که او را بزرگ می داشتند و بر ابن زبیر ترجیح می دادند ، آگاه بود . این در حالی بود که حکومت گروه هایی را اعزام کرده بود تا ابن زبیر را در مکه دستگیر کنند و به بیعت وا دارند اما این گروههای اعزامی از یاران ابن زبیر شکست خوردند و از مکه بازگشتند و او بر یزیدیان پیروز شد و حتی برادرش عمرو بن زبیر را که در خدمت حکومت و از فرماندهان اعزامی بود و برای تعقیب او به مکه آمده بود دستگیر و زندانی کرد . با این اتفاقات شان و منزلت ابن زبیر در حجاز بالا رفت و ماجرایش مشهور شد . اما نه در آن حد که به حسین برسد . او در نزد مردم ، شان و منزلت حسین را نداشت  . مردم به حسین گرایش داشتند چرا که حسین آقای بزرگ و فرزند دخت پیامبر اکرم (ص) بود  . از این رو ، در روی زمین هیچ کس به مانند حسین  نبود اما دولت یزید از پذیرش همه ی این حقایق رو گردان بود . در این زمان که حسین در مکه بود از عراق نامه های گوناگون برایش می رسید ادامه مطلب...