سفارش تبلیغ
صبا
هر بختیارى را بخت برگشتنى است ، و آنچه برگشت پندارى نبوده و نیست . [نهج البلاغه]
نکته نگار
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» نقش روانی اکثریت داشتن در روحیه هواداران یک گرایش و مکتب

نقش روانی اکثریت داشتن در روحیه هواداران یک گرایش و مکتب
احساس طبیعی معتقدان یک مکتب نسبت به داشتن اکثریت در حوزه جغرافیایی سیاسی یا فرهنگی و یا مذهبی خاص، پیش از هر چیز غرور و رضایت است که این امر تا احساس برحق بودن به خاطر اکثر بودن پیش می رود  .
این در حالی است که می دانیم  گرایش اکثریت به یک جریان و مکتب نمی تواند دلیل حقانیت یک جریان باشد امری که درک آن دشوار نیست . شاهد روشن این مدعا تجربه جابجایی اکثریت از جمع جریانهاست . چه بسیار مواردی که اکثریت ، از صف پیروان یک حریان خارج شده و در صفوف یک جریان دیگر جای گرفته است  . حتی در برخی موارد اکثریت به مکتبی روی آورده که در گذسته مخالف مکتب  صاحب اکثریت بوده است . بنابراین خاستگاه گرایش اکثریت به یک جریان تنها برحق بودن آن نیست ، بلکه عوامل گوناگونی دارد که ریشه در گرایش توده ها دارد و عوامل تاثیر گذار بر گرایش توده ها  فراوان و متنوع هستند  . در این جا مناسب است به دو نمونه تاریخی اشاره شود :
-     با آغاز بعثت و شروع دعوت پیامبر به توحید و اسلام ، ایمان آورندگان به ایشان کم بودند و در اقلیت به سر می بردند و کفار در اکثریت بودند اما به تدریج با آشکار شدن حقانیت دعوت پیامبر و  مجاهدت های فراوان پیامبر (ص) در مسیر دعوت و هدایت مردم ، این رابطه عکس شد و مسلمانان در شبه جزیره عرستان  دارای اکثریت شدند  اما این امر دوباره در جریان سقیفه رابطه عکس یافت یعنی اقلیتی توانستند مسیر تعیین شده از سوی پیامبر را تغییر دهند و با ترفندهایی اکثریت را به دنبال خود بکشند امری که  در دوره معاویه نیز با بهانه کردن پیراهن عثمان تکرار شد و با استفاده از خلاءهای فرهنگی موجود در جامعه اسلامی توانست بر خلافت دست یابد و اکثریت را با خود همراه کند . در یک مجلس عمومی امویان در مدینه پس از حاکمیت یافتن بلامنازع معاویه آنان بدین امر که توانستند اکثریت را به دنبال خود بکشند افتخار کرده اند .

-    قاضی عبد الجبار معتزلی در کتاب تثبیت دلائل النبوه(ج 1 ص 211) می نویسد : حنبلی ها در بحث با شیعیان ادعا می کردند چون اکثریت با آنها و اقلیت با شیعان است پس حق با ایشان است.؛«و قد کانت الحنابله تحتج علی خصومهم من الرافضه بالکثره و تفزع الرافضه بالقلة.»



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( دوشنبه 97/4/4 :: ساعت 6:51 صبح )
»» قانون طبیعی آرامش شب

قانون طبیعی آرامش شب
با غروب آفتاب و فرا رسیدن تاریکی، زمینه فعالیت  برای بسیاری از جاندران از بین می رود و خود فرصتی می شود برای دست کشیدن از تلاش های روزانه و آرام و قرار گرفتن و و آسایش آنها. استراحت و آرامش شبانه در کنار سکوت ناشی از توقف فعالیت ها، خستگی را از تن ها خارج می کند و انرژی از دست رفته را بدانها بازمی گرداند تا با شروع روز به دنبال تأمین نیازهای خود بروند. این چرخه کار روزانه و استراحت و آرامش شبانه، روند غالب در حیات جاندران است. جریان غالب در حیات آدمیان نیز چنین بوده لکن با پیشرفت های صنعتی در سده های اخیر و اختراع کانون های تولید نور مصنوعی (لامپ ها و چراغ های گوناگون برقی) و دسترسی آسان بشر به نور، دیگر با غروب خورشید فعالیت های روزمره از حرکت باز نمی ایستد و هر چه زمان می گذرد بر ساعات کارو فعالیت شبانه افزوده می شود و ساعت خواب دیرتر و دیرتر می شود. جالب آنکه برای جبران ساعت خواب ساعت بیداری صبح نیز دیرتر و دیرتر می شود. از یک سو در آغاز شب با مصرف انرژی الکتریسته بسیار، شبها را روشن نگه می دارند تا فعالیت امکان پذیر باشد و از دیگر سو ساعات آغازین روز که از روشنایی طبیعی برخوردار است ، بدون فعالیت می گذرد و بسیاری در خواب بسر می برند. آنچه بشر امروز را به این مسیر وارونه کشانده این گمان است که علت توقف فعالیت در گذشته، نبود نورو تاریکی بوده و دراین دوران، این مشکل حل شده و می توان این موازنه را بهم زد. اما بسنده کردن بدین فهم ظاهری، معلوم نیست چه خسارت هایی ببار خواهد آورد و ای چه بسا درک آن فقط برای آیندگان ممکن باشد.
آنچه گفتیم مقدمه بود برای پرداختن به یک قانون طبیعی که قرآن کریم در آیات گوناگون بدان گوشزد کرده است.
در شش آیه، به صراحت از آرامش بخشی شب سخن به میان آمده است. دریک آیه، به صورت مطلق وبه عنوان قانون کلی طبیعت یاد شده وبدین ترتیب شامل تمام جانداران می شود ودر پنج آیه تأکید شده که شب مایه آرامش بشر قرار داده شده است مانند آیه 67 سوره یونس که می فرماید :
« هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»
او کسى است که شب را براى شما آفرید، تا در آن آرامش بیابید؛ و روز را روشنى بخش (تا به تلاش زندگى پردازید) در اینها نشانه‏هایى است براى کسانى که گوش شنوا دارند!
اما در آیه 96 سوره انعام که به صورت مطلق، شب مایه آرامش دانسته شده به نکات دیگری نیز نظر دارد که در ذیل بدان می پردازیم؛
وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ.
 
شب را براى آرامش قرار داد، و خورشید و ماه را وسیله‏اى براى محاسبه و اندازه‏گیرى زمان مقرّر فرمود؛ این است اندازه‏گیرى آن تواناى شکست‏ناپذیر ودانا.
برابر مفاد این آیه، در تدبیر آفرینش، شب برای آرامش موجودات در نظر گرفته شده است و این قانون شامل تمام جانداران و از آن جمله انسان هم می شود.
تعبیر« ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ. این تقدیر خدای عزیز و داناست» در بخش پایانی، نکته قابل توجهی دارد. عزت در لغت بدین معناست که صاحب آن، از چنان جایگاهی برخوردار است که کسی نمی تواند بدان دست درازی کند و بر او چیره شود. بدین ترتیب او بر دیگران چیره و غالب است اما دیگران نمی توانند بر او غلبه کنند. دو کلید واژه عزت و علم بر ایجاد و تأسیس این قانون نظر دارند. عزیز بودن خدا ما را به این حقیقت رهنمون می سازد که قانون خداوند در خصوص آرامش بخشی شب، مغلوب واقع نمی شود و بر اساس خود باقی می ماند. کلید واژه علیم نیز بدین معناست که این تدبیر و تصمیم از روی علم و دانش بوده و کسی که خالق هستی است در ساماندهی آفرینش این قاعده و قانون را برای آرامش جانداران در کره زمین ایجاد کرده است.از این رو می توان گفت کسی نمی تواند بر این تدبیر غلبه کند و تنها می تواند خود را از مزایای آن محروم کند.
بنابر این بهم زدن این قاعده طبیعی و وارونگی در سبک زندگی امروزی به زیان بشر است و جایگزین مناسبی برای آن یافت نمی شود. این گمان هم که خواب روزانه می تواند کمبود خواب شب را جبران کند درست نیست زیرا آرامش شبانگاهی وابسته به مجموعه ای از عوامل است که یکی از آنها خواب است اما امور دیگری چون ارتباط شب با ساختار جسمی و روحی جانداران و محیط زیست می توانند نقش آفرینی کنند.
پایبند نبودن به چرخه طبیعی حیات و قوانین آن، چیزی جز خسارت ببار نمی آورد از آنجا که آگاهی بشر از ساختار آفرینش بسیار محدود است هرگز قادر نیست بهم ریختگی نظم آن را جبران کند یا برایش جایگزینی طراحی کند.
جالب آن که در متون دینی به گونه های مختلف، احترام به قانون آرامش شبانگاهی چه در خصوص انسان و چه سایر جانداران مورد توجه قرار گرفته و بدان سفارش شده است. روایاتی که بیدار ماندن را فقط برای امور محدودی مثل سفر، عبادت، فراگیری دانش و مراسم عروسی، جایز دانسته اند (الخصال:  ص 78 ح 125و ص 112 ح 88) در این راستا قرار دارند.
همچنین در منابع روایی صید حیوانات و ذبح آنان در شب قبیح دانسته شده است . در بین این روایات، توصیه امام سجاد علیه السلام به خودداری از ذبح شبانه حیوانات تا هنگام اذان صبح، قابل توجه است.
در این حدیث با استناد به همین
آیه 96 سوره انعام، ایشان چنین استدلال کرده اند که چون خداوند شب را مایه آرامش هر چیزی قرار داده احترام به این قانون شایسته است و تا هنگام طلوع فجر (اذان صبح) از ذبح حیوانات خوداری شود؛
الکافی :ج‏6، ص 236ح 3 : عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع وَ هُوَ یَقُولُ لِغِلْمَانِهِ‏ لَا تَذْبَحُوا حَتَّى یَطْلُعَ الْفَجْرُ فَإِنَّ اللَّهَ‏ جَعَلَ اللَّیْلَ‏ سَکَناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍقَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَإِنْ خِفْنَا فَقَالَ ع إِنْ خِفْتَ الْمَوْتَ فَاذْبَحْ.

ترجمه
ابان بن تغلب: شنیدم که علی بن حسین (ع) به خدمتکارانش می فرمود:
هنگام شب حیوانات را ذبح نکنید و تا اذان صبح دست نگه دارید زیرا خداوند شب را مایه آرامش هر چیزی قرار داده است.
من عرض کردم: اگر بترسیم که حیوان بمیرد چه؟فرم
ودند: در این صورت ذبح در شب اشکالی ندارد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( چهارشنبه 97/1/1 :: ساعت 7:26 صبح )
»» دلجویی رسول اکرم (ص) از شکنجه دیده

دلجویی رسول اکرم (ص) از شکنجه دیده
مشرکان مکه  برای جلوگیری از گرایش افراد به اسلام، راهکار های مختلفی را آزمودند که خشن ترین آن شکنجه بردگان تازه مسلمان بود. شکنجه هایی مثل شلاق زدن، گرسنه و تشنه نگه داشتن و فرو بردن سر آنها به زیر آب و ایجاد حالت غرق شدگی(1)
. مشرکان با شکنجه های سخت درصدد بودند تا آنان را از مسیر جدیدی که برگزیده بودند برگردانند جالب آنکه مشرکان مکه اصرار داشتند مسلمان زیر شکنجه قبول کنند که بت های لات و عزی خدای آنان است نه الله و گاه می خواستند به پیامبر (ص) دشنام بدهند. یاسر و سمیه تا سر حد مرگ، شکنجه ها را تحمل کردند ولی حاضر نشدند از عقاید خود دست بردارند و نام آنها به عنوان نخستین شهیدان اسلام در تاریخ ثبت شد اما عمار فرزند جوان آنها زیر شکنجه تاب نیاورد و خواسته های مشرکان را پذیرفت. روزی پیامبر(ص) به ملاقات عمار رفت و او را گریان یافت دستی بر دیدگان گریان او کشید و فرمود کافران تو را دستگیر کرده و در آب فرو بردند و تو زیر شکنجه ناچار شدی آن حرف ها را بزنی. من به تو می گویم اگر بازهم آنها تو را شکنجه کردند و خواستند این حرف ها را بگویی، بگو که اشکالی ندارد.؛
أنساب‏الأشراف: حدثنى یحیى بن أیوب الزاهد، ثنا إسماعیل بن علیة، عن ابن عون، عن محمد بن سیرین، أنّ النبی صلى الله علیه و سلم لقى عمارا و هو یبکى. فجعل یمسح عینیه و یقول: أخذک الکفار، فغطوک فی الماء، فقلت کذا و کذا. فإن عادوا، فقل ذاک لهم.
آدرس: أنساب‏الأشراف،ج‏1،ص159ح 350 (چاپ‏زکار،ج‏1،ص:180)
نکات قابل توجه در این حدیث عبارتند از؛
-    رفتار شفقت آمیز پیامبر(ص) در برابر شکنجه دیده برای اسلام
-    تنوع شکنجه های کفار مکه مثل غوطه ور کردن در آب برای شبیه سازی حالت غرق شدگی
-    اجازه به شکنجه شونده برای اعلام نظرات خلاف اعتقاد قلبی و به دست آوردن رضایت نسبی شکنجه گران
-    نزول آیه 106 سوره نحل ؛« مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌ‏ بِالْإیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ .» که این اجازه پیامبر (ص) را در تمامی موارد اکراه و اجبار سرایت داد و به یکی از قوانین مبارزه تبدیل شد.

.................................

1.أسدالغابة:ج‏3ص628.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( پنج شنبه 96/12/24 :: ساعت 5:30 صبح )
»» احترام به قرآن منسوب به امام علی (ع) در آیین درباری فاطمیان

احترام به قرآن منسوب به امام علی (ع) در آیین درباری فاطمیان
قلقشندی (م 821 ق ) در کتاب صبح الاعشی به تفصیل از آداب و رسوم درباری دولت فاطمیان در مناسبت های سالانه سخن گفته است.این دولت که از سال‌های 297 تا 567 قمری بر مناطق وسیعی از سرزمین‌های غرب جهان اسلام فرمان می‌راند با گرایش شیعه اسماعیلی اداره می شد و پایتخت آن قاهره، از شکوفایی کم نظیری برخوردار بود.برگزاری مراسم مختلف در طول سال، همراه با تشریفات خاص و رنگ و بوی اندیشه  شیعی از ویژگی های این دوران است. قلقشندی در توصیف یکی از این مراسم می نویسد: ...  وقتی خلیفه فاطمی به  مسجد جامع قدیم قاهره می رسید خطیب را مشاهده می کرد که در محراب ایستاده و قرآنی را که خط آن به امیر مومنان علی بن ابی طالب، منسوب است در دست گرفته است. خلیفه قرآن را از دست خطیب می گرفت و آن را می بوسید و بدان تبرک می جست.
متن کتاب
صبح الأعشى فی صناعة الإنشاء : ... إلى الجامع العتیق فإذا وصل إلى بابه، وجد الخطیب قد وقف على مصطبة بجانبه فیها محراب، مفروشة بحصیر وعلیها سجادة معلقة، وفی یده المصحف الکریم المنسوب خطه إلى أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب کرم الله وجهه، فیناوله المصحف من یده فیقبله ویتبرک به.
آدرس: صبح الأعشى: ج 3 ص 595  (صبح الأعشى فی صناعة الإنشاء، أحمد بن علی بن أحمد الفزاری القلقشندی، نشر: دار الکتب العلمیة، بیروت.)
احترام ویژه به نسخه ای از قرآن کریم که خط آن منسوب به امیر مؤمنان (ع) است و رونمایی از آن در یک مراسم سالانه، نشان از آن دارد که آنان ارزش میراث فرهنگی را درک می کردند.




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( یکشنبه 96/12/20 :: ساعت 6:55 عصر )
»» مقابله ایوبیان با علم اندوزی

مقابله ایوبیان با علم اندوزی
سده های چهار و پنج به عنوان دوران طلایی تمدن اسلامی شناخته می شوند . این دوران همزمان است با قدرت یافتن دولتهای شیعی آل بویه در ایران و عراق و  آل حمدان در شامات و فاطمیان در مصر . حمایت دولتمردان شیعی  از دانش و دانشمند، نقش بسیار زیادی در شکوفایی علم و دانش در این دوران داشت . گزارش کمک های مالی دولتمردان بویهی به عالمان مسلمان از فرق گوناگون در منابع تاریخی موجود است. در مقابل دولتهایی پس از آنها روی کار آمدند که نه تنها رویه آنان در حمایت از عالمان فرق گوناگون را دنبال نکردند بلکه به خاطر تعصبات مذهبی عرصه را بر عالمان فرق مختلف تنگ کردند و البته به این هم بسنده نکردند و تنگ نظری ها تا آنجا پیش رفت که برخی دانش ها نیز تحریم شدند. ابن کثیر گزارشی از سیاست تحریم برخی دانش ها در دوره ایوبیان که سنیان متعصبی بودند ارائه داده که درخور توجه است. وی می نویسد وقتی اشرف مظفر الدین ایوبی در سال 626 ق بر دمشق تسلط یافت فرمان داد تا در شهر، جار بزنند که از این پس، اهل علم فقط می توانند به سه علم تفسیر، حدیث و فقه اشتغال داشته باشند و اشتغال به دانش هایی مثل منطق، مجازات تبعید را در پی خواهد داشت؛
البدایة و النهایة : ... و لما ملک دمشق فی سنة ست و عشرین و ستمائة نادى منادیه فیها أن لا یشتغل أحد من الفقهاء بشی‏ء من العلوم سوى التفسیر و الحدیث و الفقه، و من اشتغل بالمنطق و علوم الأوائل نفى من البلد.

آدرس:  البدایةو النهایة  :ج‏13ص148.
مشخصات نشر: البدایة و النهایة، أبو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقى (م 774)، بیروت، دار الفکر، 1407/ 1986.ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( دوشنبه 96/12/14 :: ساعت 10:10 عصر )
»» گزارشی از توجه پیامبراکرم (ص) به افکار عمومی

گزارشی از توجه پیامبراکرم (ص) به افکار عمومی
در این یادداشت گزارش های برخی از مورخان و محدثان از توجه پیامبر اکرم (ص) به حساسیت های افکار عمومی مورد توجه قرار گرفته است.هر چند نسبت دادن یک سیره به معصوم نیازمند طی مراحل مختلف علمی برای اطمینان از انتساب یگ گزاره به معصوم است اما نفس وجود برخی گزارش ها در زندگی معصوم از نگاه نسل امروز اهمیت دارد چه این انتساب اثبات شود و چه اطمینان نوعی بدان به دست نیاید از این رو در این یادداشت فارغ از ارزیابی های سندی و متنی، به ارزش مسئله افکار عمومی در متون دینی توجه نشان داده ایم؛
بر اساس گزارش مورخان، در سال نهم هجرت به هنگام بازگشت لشکر اسلام از تبوک گروهی از منافقان تصمیم به ترورپیامبر(ص) گرفتند. از آنجا که در مسیر برگشت لشگر، شب هنگام، به گردنه ای می رسیدند آنان می خواستند در این گردنه شتر ایشان را پی کنند تا ایشان به دره پرت شوند وبه شهادت برسند و بدین گونه هم به مقصود خود برسند و هم شناخته نشوند اما پیامبر(ص) از نقشه آگاه شدند و ازعمار و حذیفه که دو نفر از صحابه مورد اطمینان ایشان بودند خواستند به هنگام عبور از گردنه مراقبت کنند.عمار افسار شتر را گرفت و حذیفه از پشت سر، شتر را می راند. منافقان صورت های خود را پوشاندند و در گردنه به ایشان نزدیک شدند اما با نهیب پیامبر(ص) و ضربات عمار به مرکب هایشان مواجه شدند و فرار کردند و سریعا به میان لشکر بازگشتند . پیامبر (ص) از عمارپرسیدند آنها را شناختی گفت خودشان را نشناختم چون صورت های خود را پوشانده بودند اما از نشان های شترانشان برخی را شناختم. پیامبر(ص) اسامی آنها را به عمار و حذیفه گفتند. آنها گفتند پس نامهای آنان را به قبایل وخاندانشان بگوید تا سرهای آنها را برای شما بفرستند در این هنگام بود که ایشان فرمودند :
«لا، أکره أن یتحدث العرب بینها أن محمدا قاتل لقومه، حتى إذا أظهره الله بهم أقبل علیهم یقتلهم»(1)
ترجمه
نه . من این کار را نمی کنم زیرا دوست ندارم در بین عرب ها این حرف شایع شود که محمد به همراه یارانش به جنگ دشمنانش رفت و حالا که خداوند به کمک آنان, او را بر دشمنان چیره ساخته، رو به یارانش کرده و آنان را می کشد.
چنانکه در این گزارش آمده یاران نزدیک پیامبر (ص) پس از مشاهده جسارت منافقان در اقدام به قتل ایشان، خواستار مجازات اعدام برای آنان شدند زیرا در نگاه آنان بدیهی بود که برنامه ریزی برای قتل زمامدار و رهبر یک ملت و اقدام به آن، خیانت و دشمنی به شمار می آید و چنین کسانی شایسته مجازات اعدام هستند.
اما پاسخ پیامبر(ص) به آنان حکایت از آن دارد که ایشان در این تصمیم گیری به اموری توجه دارند که از نگاه این دو صحابی بزرگوارمخفی مانده است؛
-     از آنجا که نهضت ایشان با ادعای پیامبری همراه بود، جامعه عرب آن روزگار، رفتار پیامبر(ص) و اصحابش را با دقت و حساسیت بیشتری زیر نظر داشت.
-    افکار عمومی هر جامعه، بسته به نوع فرهنگ وپیشینه تاریخی که دارد از حوادث و رفتار شخصیتها، برداشت و فهم خاص خود را دارد و بدیهی است واکنش آن نیز بر اساس همین فهمش خواهد بود.
-    بدین ترتیب، جامعه عرب دوره پیامبر(ص) نیز از حوادث و امور، تحلیل و فهم خود را داشت و باور عمومی مردمان این جامعه¬، بر این اساس،  شکل می گرفته است. 
-    از دیگر سوی، بازخورد رفتار شخصیتها، در میان تمام مردم به یک گونه نیست بلکه بسته به دوری یا نزدیکی تفاوت دارد مثلا در خصوص رفتار پیامبر(ص)، صحابه ای که با ایشان بودند و از نزدیک شاهد وقایع بودند مسائل را به گونه ای می فهمیدند و آنان که بیرون از این مجموعه بودند با نگاه بیرونی به وقایع، برداشت و تحلیل دیگری داشتند.
-    با توجه به این که اکثریت جامعه عرب، بیرون از حلقه یاران پیامبر(ص) بودند طبیعی است که به این مجموعه نگاه بیرونی داشته باشند و از دور به نهضت پیامبر(ص) نگاه کرده و تحولات و تصمیم گیری ها در این مجموعه را  با فهم و برداشت خود تحلیل کنند و کاری به حقایق و واقعیتها نداشته باشند.
-    باید توجه داشت که تحلیل و برداشت این اکثریت، به دلیل سازگاری با فرهنگ و روحیات مردمان آن سامان، به راحتی نشر پیدا می کرد، مورد پذیرش قرار می گرفت و به یک باور تبدیل می شود و این گونه است که پیامبر(ص) نگران شکل گرفتن باورهای باطل و خطرناک نسبت به خودشان هستند.
به نظر می رسد توجه پیامبر(ص) به این امور روانی در اجتماع که امروزه با عنوان «افکارعمومی» از آن یاد می شود، باعث شده تا از برخی تصمیم گیری های درست نیز خود داری کنند چرا که آثار منفی این تصمیم به آبروی نهضت ایشان لطمه وارد می کرد و با هدف ایشان یعنی هدایت مردم و نجات آنها از گمراهی، منافات داشت چرا که لازمه هدایت یافتن آنان توسط پیامبر رحمت، اعتماد به سلامت نهضت ایشان از آلودگی های رایج در میان قدرتمندان و کشورگشیان است .
این رفتار پیامبر(ص) در حوادث دیگر نیز گزارش شده است(2). در سیره دیگر معصومان نیز شاهدیم به خاطر فشار افکار عمومی از برخی اقداماتی که انجام آنها را لازم و درست می دانستند، دست کشیدند. در دوره خلفا برخی بدعت ها در مخالفت با سیره پیامبر(ص) رایج شد که خود به یک سنت تبدیل شدند امام علی (ع) پس از خلافت نتوانستند با آنها برخورد کنند چون افکار عمومی تحمل مقابله با آنها را نداشت به عنوان نمونه ایشان به جماعت خواندن نماز تراویح در ماه رمضان را نهی کردند چون در سیره پیامبر(ص) نبود بلکه ازابتکارات خلیفه دوم عمر بن خطاب بود اما مردم با فریاد «وا سنة عمرا» اعتراض کردند امام که اوضاع را چنین دیدند از تغییر دیگر سنت های همانند آن خودداری کردند اما در خصوص تقسیم عادلانه و مساوی بیت المال هیچ ملاحظه ای نکردند و با پذیریش خطرات این کار، حاضر به عقب نشینی از تصمیم خود نشدند.(3) ایشان خود تصریح دارند که اگر حکومتشان تثبیت شود بسیاری از سنت های باطل را برمی چینند.(4) در سیره امام صادق (ع) نیز چنین ملاحظاتی دیده می شود(5).
برپایه گزارش هایی از این دست، روشن می گردد که رعایت حساسیتهای افکار عمومی در مواردی که درسرنوشت نهضت یا در رسیدن به اهداف بالادستی آن، تاثیر گذار است امری لازم و منطقی است چرا که هزینه عدم رعایت آن به مراتب بیش از منافع اقدامی است که واکنش منفی افکار عمومی را در پی داشته است.اما اگر رابطه برعکس شود و هزینه رعایت آن منجر به از دست رفتن رکن مهم و نقش آفرین ازنهضت یا بازماندن از اهداف کلان و کلیدی شود در این صورت ادامه مسیر و پافشاری بر تصمیم درست کاری بسزا خواهد بود مانند بسیاری از موارد برخود اسلام با باورهای جاهلی مثل بت پرستی، زنده به گورکردن دختران و ... که بدون توجه به بازخوردهای منفی اعراب جاهلی با آنها برخورد شد و آرام آرام از میان جامعه عرب ریشه کن شد. 

....................................................پاورقی ها..................
1.    تاریخ‏ الإسلام عن ابن إسحاق، عن الأعمش، عن عمرو بن مرّة، عن أبی البختریّ، عن حذیفة، قال: کنت آخذا بخطام ناقة رسول الله صلّى الله علیه و سلم أقود به، و عمّار یسوقه، أو قال عمّار یقوده و أنا أسوقه، حتى إذا کنا بالعقبة، فإذا أنا باثنی عشر راکبا قد اعترضوه فیها، فأنبهت رسول الله صلّى الله علیه و سلم، فصرخ بهم فولّوا مدبرین. فقال لنا رسول الله صلّى الله علیه و سلم: [هل‏] عرفتم القوم؟ قلنا: لا، قد کانوا ملثّمین. قال:
هؤلاء المنافقون إلى یوم القیامة، أرادوا أن یزحمونی فی العقبة لأقع. قلنا: یا رسول الله، صلّى الله علیه و سلم أولا تبعث إلى عشائرهم حتى یبعث إلیک کلّ قوم برأس صاحبهم؟ قال: لا، أکره أن یتحدّث العرب أنّ محمدا قاتل بقوم حتّى إذا أظهره [الله‏] بهم أقبل علیهم فقتلهم. ثم قال: «اللَّهمّ ارمهم بالدّبیلة».
قلنا: یا رسول الله، و ما الدّبیلة؟ قال: «شهاب من نار یقع على نیاط قلب أحدهم فیهلک» .
آدرس : تاریخ‏الإسلام، ذهبی : ج‏2،ص:648.
مشخصات کتابشناسی :  تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، شمس الدین محمد بن احمد الذهبى (م 748)، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الکتاب العربى، ط الثانیة، 1413/1993.
2.    مانند ماجرای اعتراض حُرقوص بن زُهَیر به پیامبر(ص) در خصوص نحوه توزیع غنایم جنگی نبرد حنین. در این جنگ مسلمانان غنایم زیادی به دست آوردند اما پیامبر(ص) به خاطر تألیف قلوب تازه مسلمانان بخش زیادی از آنها را به آنان بخشید و مابقی را بین لشکریان تقسیم کرد.گزارش اعتراض این شخص - که بعدا در زمان امیر مومنان سردسته خوارج شد و پیامبر نیز خبرغیبی آن را در همین ماجرا دادند - در منابع مختلف آمده که ما آن را از صحیح بخاری نقل می کنیم؛
صحیح مسلم عن جابر بن عبد اللّه: أتى رَجُلٌ رَسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله بِالجِعرانَةِ مُنصَرَفَهُ مِن حُنَینٍ وفی ثَوبِ بِلالٍ فِضَّةٌ، ورَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله یَقبِضُ مِنها، یُعطِی النّاسَ، فَقالَ: یا مُحَمَّدُ! اعدِل. قالَ: وَیلَکَ! ومَن یَعدِلُ إذا لَم أکُن أعدِلُ؟ لَقَد خِبتَ وخَسِرتَ إن لم أکُن أعدِلُ. فَقالَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ: دَعنی یا رَسولَ اللّهِ فَأَقتُلَ هذَا المُنافِقَ. فَقالَ: مَعاذَ اللّهِ أن یَتَحَدَّثَ النّاسُ أنّی أقتُلُ أصحابی، إنَّ هذا و أصحابَهُ یَقرَؤونَ القُرآنَ لا یُجاوِزُ حَناجِرَهُم، یَمرُقونَ مِنهُ کَما یَمرُقُ السَّهمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ.( صحیح مسلم: ج 2 ص 740 ح 142)
صحیح مسلم به نقل از جابر بن عبد اللّه: در بازگشت از غزوه حُنین، در جِعرانه، پیامبر خدا از [دامانِ‏] جامه بِلال، نقره [هاى غنایم‏] را بر مى‏گرفت و به رزمندگان عطا مى‏کرد. در این حال، مردى نزد وى آمد و گفت: اى محمّد! عدالت پیشه کن!
فرمود: «واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، چه کسى عدالت مى‏ورزد؟ اگر من عادل نبودم، تو زیان و خسران مى‏دیدى».
عمر بن خطّاب گفت: اى پیامبر خدا! مرا وا گذار تا این منافق را بکشم.
فرمود: «پناه بر خدا از این که مردم بگویند من یارانم را مى‏کشم! این فرد و یارانش قرآن مى‏خوانند، امّا [قرآن‏] از گلوهاشان در نمى‏گذرد؛ و از دین خارج مى‏شوند، آن گونه که تیر از هدف خارج مى‏شود».
چنانکه مشاهده می شود در این گزارش نیز از پیامبر نقل شده؛« مَعاذَ اللّهِ أن یَتَحَدَّثَ النّاسُ أنّی أقتُلُ أصحابی؛ پناه بر خدا از این که مردم بگویند من یارانم را مى‏کشم!»
3.    الإمام علیّ علیه السلام: وَاللّهِ لَقَد أمَرتُ النّاسَ أن لا یَجتَمِعوا فی شَهرِ رَمَضانَ إلّا فی فَریضَةٍ، و أعلَمتُهُم أنَّ اجتِماعَهُم فِی النَّوافِلِ بِدعَةٌ، فَتَنادى بَعضُ أهلِ عَسکری مِمَّن یُقاتِلُ مَعی: یا أهلَ الإِسلامِ، غُیِّرَت سُنَّةُ عُمَرَ، یَنهانا عَنِ الصَّلاةِ فی شَهرِ رَمَضانَ تَطَوُّعا. ولَقَد خِفتُ أن یَثوروا فی ناحِیَةِ جانِبِ عَسکَری ما لَقیتُ مِن هذِهِ الامَّةِ مِنَ الفُرقَةِ، وطاعَةِ أئِمَّةِ الضَّلالَةِ، وَالدُّعاةِ إلَى النّارِ.( الکافی: ج 8 ص 58 ح 21.)
4.    الإمام علیّ علیه السلام: لَو قَدِ استَوَت قَدَمایَ مِن هذِهِ المَداحِضِ لَغَیَّرتُ‏ أشیاءَ. ( نهج البلاغة: الحکمة 272.)
5.    الکافی عن یُونُس بْنِ یَعْقُوبَ، قَالَ: نَظَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ قَدِ اشْتَرَى لِعِیَالِهِ شَیْئاً وَ هُوَ یَحْمِلُهُ فَلَمَّا رَآهُ الرَّجُلُ اسْتَحْیَا مِنْهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اشْتَرَیْتَهُ لِعِیَالِکَ وَ حَمَلْتَهُ إِلَیْهِمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَهْلُ الْمَدِینَةِ لَأَحْبَبْتُ أَنْ أَشْتَرِیَ لِعِیَالِیَ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ أَحْمِلَهُ إِلَیْهِمْ‏.) . الکافى، ج 2، ص 123؛ .(
آگاه باش! به خدا سوگند، اگر به خاطر [حرف‏] مردم مدینه نبود، هر آینه دوست مى‏داشتم که چیزى براى خانواده‏ام خرید کنم و سپس خودم آن را براى آنان حمل کنم.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( جمعه 96/11/20 :: ساعت 7:5 صبح )
»» تصویر سازی منفی از شیعه با شگرد مشابه سازی

تصویر سازی منفی از شیعه با شگرد مشابه سازی
در این یاداشت اشاره یک حدیث به استفاده پیروان دستگاه خلافت از ترفند« تصویر سازی منفی از شیعیان با شگرد شبیه سازی» مورد توجه قرار گرفته است.
پس از انحراف جامعه اسلامی از تدبیر الهی تعیین امام در غدیر، جامعه با مدیرانی اداره شد که از نظر شایستگی های گوناگون به خصوص آگاهی نسبت به دین، فاصله بسیار زیادی با امامان تدبیر شده در غدیر داشتند از این رو در تقابل فرهنگی میان پیروان مکتب امامت با مکتب خلفا، آنان پیوسته احساس خطر می کردند . مکتب خلفا که حاکمیت سیاسی و فرهنگی بر جامعه داشت با ترفند های مختلف در صدد مقابله با فرهنگ تشیع و مکتب امامت بود و گستره تقابلش دامنه وسیعی را شامل می شد از برخورد فیزیکی و دستگیری شیعیان گرفته تا اتهام زنی به آنان و تلاش برای تخریب چهره هواداران این مکتب . در این میان تحریف سخنان و شعارهای شیعه به سمت و سویی که انزجار افکار عمومی را باعث شود یا مونتاژ آنها به شکلی که ایراد گرفتن بر آنها، آسان باشد و به سادگی در تیررس اهل نقد قرار گیرد از شیوه های جنگ روانی آن روزگار، علیه شیعیان بود. در این شیوه با تحریف سخنان و باورهای شیعه، به گونه ای که افکار و اندیشه های آنان به یک جریان فکری باطل همانند شود، نوعی تصویرسازی از شیعه نزد مخاطب درست می کردند که به محض ایراد اشکال بر آنان به راحتی آن را می پذیرفت و متوجه مغالطه صورت گرفته نمی شد.
حدیث مورد اشاره در کتاب صفات الشیعه شیخ صدوق نقل شده است ؛
صفات الشیعة: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَکِّلُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِی الْمُفَضَّلُ بْنُ زِیَادٍ الْعَبْدِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏قَالَ: إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ صَادِقُونَ هَمُّکُمْ مَعَالِمُ دِینِکُمْ وَ هَمُّ عَدُوِّکُمْ بِکُمْ وَ أُشْرِبَ قُلُوبُهُمْ لَکُمْ بُغْضاً یُحَرِّفُونَ مَا یَسْمَعُونَ مِنْکُمْ کُلَّهُ وَ یَجْعَلُونَ لَکُمْ أَنْدَاداً ثُمَّ یَرْمُونَکُمْ بِهِ بُهْتَاناً فَحَسْبُهُمْ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ مَعْصِیَةً.
آدرس : صفات الشیعة : ص15ح29( ابن بابویه، محمد بن على، صفات الشیعة - تهران، چاپ: اول، 1362ش.)
ترجمه
ما از خاندان صدق و راستگویی هستیم و شما شیعیان نیز در تلاشید که آموزه های دینتان را {از ما } فرا بگیرد و در مقابل دشمنان شما که دلهایشان آکنده از بغض شماست در تلاشند {مکتب و اندیشه}شما را نابود کنند از این رو آنچه از شما می شنوند را تحریف می کنند و با تشبیه شما به جریان های باطل شما را شریک فکری آنان قرار می دهند و سپس بواسطه شریک دانستن شما با آنان، تیرهای تهمت را به سوی شما روانه می کنند و همین یک گناه آنان ، بس است برای آنکه پیش خداوند بی آبرو و گناهکار شناخته شوند.
گفتنی است امروزه نیز این گونه تصویرسازی به شیوه ها و با ابزار مختلفی جریان دارد مانند ساخت مستند، فیل
م سینمایی .

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد حسین صالح آبادی ( چهارشنبه 96/11/4 :: ساعت 5:36 عصر )
   1   2   3   4      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

نقش روانی اکثریت داشتن در روحیه هواداران یک گرایش و مکتب
قانون طبیعی آرامش شب
دلجویی رسول اکرم (ص) از شکنجه دیده
احترام به قرآن منسوب به امام علی (ع) در آیین درباری فاطمیان
مقابله ایوبیان با علم اندوزی
گزارشی از توجه پیامبراکرم (ص) به افکار عمومی
تصویر سازی منفی از شیعه با شگرد مشابه سازی
نخستین جشنهای رسمی میلاد پیامبر صلی الله علیه و آله
مقایسه دو قربانی
برکات دعای دسته جمعی
حافظه خوب مسلمانان صدر اسلام
مبنا و خاستگاه سوگوارى امام حسین علیه السلام
خشکسالی در غرب طغیان رودخانه در شرق
گرامی داشت آثار بجا مانده از پیامبر (ص) در سیره اهل بیت (ع)
چالش های مشابه برای نهضت های مشابه
[همه عناوین(212)][عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 20
>> بازدید دیروز: 76
>> مجموع بازدیدها: 202280
» درباره من

نکته نگار
محمد حسین صالح آبادی
در این وبلاگ مطالب مرتبط با تاریخ اسلام علوم قرآنی و حدیث انعکاس خواهد یافت . نکته ها برخی از یافته های پژوهشی نگارنده هستند که عمدتا به صورت متن کوتاه به نگارش در می آیند .

» پیوندهای روزانه

نکته نگار2 [40]
سایت کتابخانه تاریخ اسلام [49]
پژوهش [69]
[آرشیو(3)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
امام حسین[5] . شرح حدیث[3] . شهادت[3] . تاریخ اسلام[3] . سوگواری[3] . بیعت[3] . جامع التواریخ[3] . صلح امام حسن[3] . کمیت[3] . معاویه[3] . قبر[2] . کربلا[2] . مسلمانان[2] . واقعه[2] . مدینه[2] . مغولان[2] . قیام امام حسین[2] . عاشورا[2] . عزاداری[2] . اسلام[2] . امام سجاد[2] . امیر المومنین[2] . ایلخانی[2] . روزه[2] . شاعر[2] . شیعیان[2] . شعر[2] . شمشیر . امام رضا . شرف یابی . شرق دور . شریعت . شیوه عباسیان . شیوه ها . صحابه . صحراء . صقالبه . صلح . شوخ طبع . شوخی . شوری . شیرخواره . شیعه . شاعران . شاهدان . شخصی . شخصیت حقوقی . شراب . شرایط . سید رضی . سید مرتضی . سیره سیاسی امیر مومنان (ع), شرایط اجتماعی صدر اسلام,مدیریت جامعه . تازی . تاسیس . تبلیغ . تدبیر ائمه برای دوره غیبت سازمان وکالت ارجاع به عالمان اجتهاد . ترفند . ترک عادت . تسلیت . تشریفات . تشیع مذهبی . تیر . زبیر . زخم . زندگی جمعی . زندگی مشترک . ساعت شنی . سختی ها . سرباز . سرنوشت انسان . سروز شهیدان . سستی . سفر . خوشی .حلال .تامین معیشت . سفر خیر . سفرنامه . سفینة . سلیمان بن صرد . سوگ . بخل . بشر . بعثت . بغداد . بلاذری . بلال . بلغار . پادشاه مصر . پرسش پاسخ عزاداری . پیروز . پیشنهاد . پیکار با ستمگران . پیکر . پیمان شکنی . امیر حج . انبیاء . اندیشه توحیدی . انساب الاشراف . انسان . امام هادی (ع) . امامت . امامت . خلافت . شایسته سالاری . امت . اسماعیلیه . اصفهانی ها . اصلاح مصلحان مصلح مهدویت ظهور . الاخبار الطوال . التابعین . التذکرة . الحمدونیة . الخفین . الخمر . الرصافة . الصحابة . الناصر . النعم . آغوش . ائمه . ابتکارات . ابراهیم بن مهزیار . ابن بطوطة . ابن حمدون . ابن زبیر . ابن فضلان‏ . ابن قتیبة . ابو عماره . ابو هارون . ابولجه خان . اتراک . اجاره نشینی . اجتماع . اختلافات فقهی . اختیارات مدیران سیره حکومتی علوی حلقه همکاران مدیران . ازدواج . استاندار . اسدی . اسرا . جریان غدیر چالش قریش . جعل حدیث . جوانمردی . جوهره اصلی . چنگیز . حادثه . حج . حجت شرعی . حساب . حسینی . حضور . حکومت . حمید بن مسلم . حمیری . خدا حافظی . خزر . خلافت . خلفا فاطمی . خلیفه عباسی . خواجه نصیر . خون . دانشمند . دجله . درمان تکبر . دشمن . دعبل . دفن . دوران معاویه . دوره معاویه . دینداران . دینوری . ذکر اهل بیت . رابطه ی عاطفی . رفتار امامان . رهبر . روایات آخر الزمان ظهور . عزای . عزلت . علی اصغر . علی بن مهزیار . عمر بن سعد . عنوانی برای یک تحقیق . عوارض . غدیر . فداکاری . فرزدق . فرعون . فرهنگی . فرهیخته . فضل الهی . فلسفه دعا -امام عصر . قاآن . قاضی نعمان . عباسیان و روش مسموم کردن مخالفان . عبد الله . عبد الله بن جعفر . عبدی . عبید الله . عثمان . عجایب . عرفه . قیام یحیی . کاروان . کاظمین . صله . طاغوت . طبقات ابن سعد . طلحه . طنز . مقبره . مقتدر . مکه . ملک . منابع فقهی . منصور نمری . مهمان نوازی . موانع قیام . موحدان . میهمانان . ناخوشایندی ها . ناسپاسی . نافع بن هلال . نعمت . نوح . هارون الرشید . هزینه کردن براى آبرو . هفتاد . مذاکرات . مذهب . مذهبی . مرثیه خوانی . مرثیه خوانی - مرثیه سرایی . مرثیه سرایی . مرز . مسح پا . کودک . گروه پژوهشی €کارگروه تالیف € تفسیر جامع . گشاده دستی . ماتم . ماجرای . مخاطبان . مخالطة الناس . مدح . ولایت . ولایت عهدی . وهب بن منبه . یادمان -عاشورا - اصلاح جامعه - قربانی-ذبح عظیم-جان فشانی-آیین . یاران . یافث . یبکون . یزید . یوسف . کربلا . کفران . مسموم . مسموم کردن . مسیحیان . مصیبت . معارف ادعیه دعای معرفت . کعب الاحبار . کعبه . قرار داد . قیام . معنای تحریف معنای اصطلاحی تحریف .
» آرشیو مطالب
نکته های حدیثی
نکته های تاریخی
نکته های اعتقادی
بررسی اعتبار کتاب مزار الکبیر ابن مشهدی
نگاهی به جایگاه خاور شناسان
درآمدی بر سیره نگاری
هفت زندانی شهید
نکته های قرآنی
طنزهایی از متون تاریخی
عباسیان و مسموم کردن مخالفان
مناسبتها
ویژه محرم و صفر
سنت الهی جبران مافات
تاملی در راهبرد هدایتی امامان شیعه
جامعه
تاملاتی پیرامون اصلاح گری
جریان غدیر و برخی چالش ها
مهدویت

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
دلداده

» صفحات اختصاصی

» طراح قالب



در این وبلاگ
در کل اینترنت