سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نکته نگار

مهدویت انتظار برای برپایی نظامی شایسته سالار

مهدویت انتظار برای برپایی نظامی شایسته سالار
اندیشه مهدویت در باور شیعی بیش از هر چیز بر رهبری شایستگان و شایسته سالاری در مدیریت جامعه تاکید دارد همچنان که قرآن کریم نیز تاکید دارد ستم پیشگان به خود (آلودگان به گناهان ) و جامعه (ستمکاران در حق مردم ) شایسته امامت نیستند و این امانت هرگز بدانها سپرده نمی شود؛
قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ . (سوره بقرة , آیه 124) .
ترجمه
 خداوند به ابراهیم فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد!

چنین سازوکاری برای مدیریت جامعه بشری , بر پیروی توده مردم از انسانهای مهذب و پیراسته از هوی و هوس , آگاه از نیازها و ظرفیتهای گوناگون انسان در ابعاد مادی ومعنوی , خاضع و مطیع در برابر خواسته های آفریدگار جهان و آگاه به نقشه راهی که او برای بندگاه ترسیم کرده , استوار است . در این راستاست که امام از سایر شخصیتها متمایز می شود چه از او دور باشند مانند تمام خلفایی که از بنی هاشم نبودند و و چه نزدیک  مانند بنی عباس و برخی علویان انقلابی که علیه حکومتهای جائر زمان خود قیام کردند.
هر چند بنی عباس با این ادعا که از خاندان پیامبرند حکومت را به دست گرفتند اما خود و حتی دیگر شخصیتهای معاصر آنها توجه داشتند که صلاحیت چنین جایگاهی را ندارند (قرار گرفتن شخصیتهایی چون ابوحنیفه و واصل بن عطاء در جبهه قیام کنندگان علیه عباسیان , موید این ادعاست . کافی ج 5 ص 23 ح 1) .
در این میان برخی از شیعیان و سادات علوی بر این باور بودند که شایستگی خلافت ازآن امیرمومنان علی (ع) بوده و پس از ایشان به خاندانش می رسد از این رو برخی از آنها برای دست یافتن به این جایگاه قیام می کردند و گمان داشتند هر کدام از سادات قیام کند امام است و چنانچه به خلافت برسد شایسته این جایگاه می باشد (اندیشه زیدیه) . این تصور از امامت و قیام , از نوع ادعایی بنی عباس نیز خطرناکتر بود چرا که در صورت عمومی شدن این تصور و پیوستن شیعیان بدین افراد , اندیشه امامت مسخ می شد و گمان می رفت
دو مولفه  ؛ انتساب نسبی به پیامبر ص (سیادت)و قیام علیه حکومت جائر در تحقق مفهوم امامت کافی است در حالی که این مقام , ویژه افراد خاص و شایسته ای است که دارای شرایط و ویژگی های فراوانی چون عصمت و آگاهی کامل از شریعت و انسان باشند. به نظر می رسد مخالفت ائمه با این قیامها در همین راستا و برای جلوگیری از انحراف در مفهوم امامت صورت گرفته است . امری که اگر اتفاق می افتد جبران و اصلاح آن به مراتب سخت تر از انحراف در سازوکار جانشینی پیامبر (ص) (یعنی تبدیل امامت به خلافت ) بود. امام زمان (عج) نیز در توقیعی به تفاوت و تمایز امامان از بستگانشان تاکید دارند (1). بنابر این امامت ازآن شایسته ترین انسانهاست که توان اداره بشر بر اساس قانون الهی را دارند البته در صورتی که آحاد بشر حاضر به پیروی و اطاعت از آنان باشند.
قرآن کریم نیز جامعه مطلوب آرمانی و شایسته وعده را جامعه ای می داند که صالحان و شایستگان در زمین به حاکمیت برسند و اداره جامعه بشری را به عهده بگیرند آنجا که می فرماید :

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ .( الأنبیاء : 105)
ترجمه
در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته‏ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!»
بنابر این در انتظار موعود , انتظار برپایی نظامی شایسته سالار نهفته است . در این نظام شایستگانی عهده دار امور می شوند که قدرت را در خدمت عدالت و علم را در خدمت تربیت قرار می دهند و راهبرد آنها در این مسیر آیین الهی و شریعت محمدی است .
این نظام فکری در باره امامت چقدر با نظام فکری دیگر نحله ها متفاوت است به ویژه آنکه گمان دارند شریعت محمدی فاقد سازوکار تعیین رهبر است و انتخاب رهبری به سیر حوادث سپرده شده است . از این روست که رهبر جامعه اسلامی گاه با تصمیم گروهی اجتماع کرده در مکانی خاص تعیین می شود وگاه با تعیین خلیفه قبلی و گاهی نیز او می تواند انتخاب خلیفه بعدی را به شورا بسپارد و برای نحوه انتخاب از سوی شورا نیز شرط و شروط بگذارد و گاهی نیز با زور و تصاحب قدرت و گاه با ولیعهدی . در چنین نظام فکری افرادی رهبری جامعه اسلامی را برعهده گرفتند که آشکارا اهل گناه و فسق و فجور بودند و با این حال از سوی مسلمانان لقب امیر مومنان به آنها داده می شد . این  امر در باره امویان روشن است خصوصا آنکه قیام مردم مدینه علیه یزید به همین خاطر بود . اما نکته عبرت انگیز در خصوص عباسیان است زیرا آنان با این که خود را از خاندان پیامبر (ص) می دانستند و برای خود شایستگی خلافت قائل بودند از ثروت و قدرت دستگاه خلافت برای ارضای شهوات و امیال نفسانی خود استفاده می کردند . گزارش های فراوانی از هوسرانی ها و جلسات میگساری و لهو و لعب آنان در منابع تاریخی وجود دارد که به دو مورد صریح و شگفت انگیز اشاره می کنیم .
-  نخستین مورد در باره متوکل عباسی است که در دوره امام هادی (ع) به خلافت رسید . جلسات میگساری او و درخواستش از امام هادی (ع) برای نوشیدن شراب و خودداری امام و خواندن اشعاری انذار دهنده نسبت به عاقبت حاکمان فاسق در منابع تاریخی انعکاس یافته است . تعبیر «ان امیر المومنین سکران ؛یعنی امیر مومنان مست هستند » در باره متوکل گزارش است . در این باره یاداشتی با عنوان «سرانجام یک انحراف» در همین وبگاه نوشته شده که می توانید مراجعه کنید .
http://noktenegar.parsiblog.com/Posts/123
- دومین مورد در باره خلیفه معتمد عباسی است . ذهبی در کتاب « العبر فی خبر من غبر» در باره وی می نویسد :
عن أحمد بن یزید قال کنا عند المعتمد وکان کثیر العربدة إذا سکر فذکر حکایة.( العبر فی خبر من غبر ج 2ص 67)
ترجمه
احمد بن یزید می گوید : ما از نزدیکان معتمد بودیم او وقتی مست می شد خیلی عربده می کشید .

این تجربه طولانی در مدیریت جامعه اسلامی و حاکم شدن افرادی با مشخصات یاد شده تلنگر و هشداری است بر اندیشمندان و عالمان مسلمان که در این باره تامل کند و بیندیشند که آیا به راستی می توان باور کرد شریعت محمدی  فاقد سازوکار رهبری بوده است .

.................
پاورقی
1. الغیبة , الشیخ الطوسی ,  ص 287 ح 246 :  وبهذا الاسناد ، عن أبی الحسین محمد بن جعفر الأسدی رضی الله عنه ، عن سعد بن عبد الله الأشعری قال : حدثنا الشیخ الصدوق أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعری رحمه الله ، أنه جاءه بعض أصحابنا یعلمه أن جعفر بن علی کتب إلیه کتابا یعرفه فیه نفسه ، ویعلمه أنه القیم بعد أخیه , وأن عنده من علم الحلال والحرام ما یحتاج إلیه وغیر ذلک من العلوم کلها . قال أحمد بن إسحاق : فلما قرأت الکتاب کتبت إلى صاحب الزمان علیه السلام وصیرت کتاب جعفر فی درجه ، فخرج الجواب إلی فی ذلک . بسم الله الرحمن الرحیم أتانی کتابک أبقاک الله... ثم قبضه صلى الله علیه وآله وسلم حمیدا فقیدا سعیدا ، وجعل الامر [ من ] بعده إلى أخیه وابن عمه ووصیه ووارثه علی بن أبی طالب علیه السلام ثم إلى الأوصیاء من ولده واحدا واحدا ، أحیى بهم دینه ، وأتم بهم نوره ، و جعل بینهم وبین إخوانهم و بنی عمهم والأدنین فالأدنین من ذوی أرحامهم فرقانا بینا یعرف به الحجة من المحجوج ، والامام من المأموم . بأن عصمهم من الذنوب ، وبرأهم من العیوب ، وطهرهم من الدنس ، ونزههم من اللبس ، وجعلهم خزان علمه ، ومستودع حکمته ، وموضع سره ، وأیدهم بالدلائل ، ولولا ذلک لکان الناس على سواء ولادعى أمر الله عز وجل کل أحد ، ولما عرف الحق من الباطل ، ولا العالم من الجاهل . وقد ادعى هذا المبطل المفتری على الله الکذب بما ادعاه ، فلا أدری بأیة حالة هی له رجاء أن یتم دعواه ، أبفقه فی دین الله ؟ فوالله ما یعرف حلالا من حرام ولا یفرق بین خطأ وصواب ، أم بعلم فما یعلم حقا من باطل ، ولا محکما من متشابه ولا یعرف حد الصلاة ووقتها ، أم بورع فالله شهید على ترکه الصلاة الفرض أربعین یوما ، یزعم ذلک لطلب الشعوذة ، ولعل خبره قد تأدى إلیکم ، وهاتیک ظروف مسکره منصوبة ، وآثار عصیانه لله عز وجل مشهورة قائمة ، أم بآیة فلیأت بها ، أم بحجة فلیقمها ، أو بدلالة فلیذکرها.