سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نکته نگار

موانع قیام امام حسین (ع) در دوره معاویه با تکیه بر گزارش طبقات

موانع قیام  امام حسین (ع) در دوره معاویه با تکیه بر گزارش طبقات ابن سعد

با سستی یاران امام حسن مجتبی و خیانت کادر حکومتی و نظامی حضرت ، آن  بزرگوار ناچار شد حکومت را به معاویه واگذارد  هر چند که او طاغوت بود و شایستگی این جایگاه را نداشت اما رهبران شایسته نیز وقتی نیروی کافی برای تشکیل و ادراه حکومت نداشته باشند به ناچار و بر اساس قاعده «لابد للناس من امیر بر او فاجر[1] » که امیر مومنان آن را فرموده اند ، حکومت طاغوت را می پذیرند . با این حال اصل اولیه نسبت به حکومت طاغوت ، قیام و از بین بردن آن  است  مگر آن که  شرایط آن فراهم نشود . این مطلب از سیره امام حسین علیه السلام بر می آید . ایشان در دوران معاویه قیام نکردند با این حال برخی گزارشها از ایشان حاکی است که ایشان اندیشه مبارزه با طاغوت را در دوره معاویه نیز داشته  است . گزارش ابن سعد در الطبقات الکبری را در  این رابطه  در ذیل می آوریم.
پس از رحلت حسن (ع)، مسیب بن نجبة فزارى همراه گروهى- از عراق- به‏ حضور حسین آمدند و او را براى خلع معاویه از حکومت فراخواندند و گفتند: ما اندیشه تو و اندیشه برادرت را به خوبى مى‏دانیم. فرمود: من امیدوارم که خداوند برادرم را با اندیشه‏اى که در دوستى خوددارى و صلح داشت پاداش دهد و مرا هم در اندیشه‏اى که نسبت به پیکار ستمکاران دارم پاداش دهد.
 در این هنگام مروان بن حکم براى معاویه نوشت من در امان نیستم که حسین در کمین فتنه انگیزى نباشد، و روز و داستان شما با حسین را دراز دامن مى‏پندارم.
معاویه براى حسین (ع) چنین نوشت : آن کس که عهد و پیمان خود را به پیشگاه خدا عرضه داشته است سزاوار است که به آن وفادار بماند. آگاه شده‏ام که گروهى از کوفیان تو را به خروج و ستیز فراخوانده‏اند. عراقیان همانان هستند که خود به خوبى آزموده‏اى، کار را به پدر و برادرت تباه کردند. از خدا بترس! و پیمان را فرایادآور، و همانا هر گاه نسبت به من مکر ورزى من هم نسبت به تو مکر مى‏ورزم. حسین (ع) براى معاویه چنین نوشت: نامه‏ات به من رسید. من شایسته و سزاوار چیز دیگرى جز آنچه به تو خبر رسیده است هستم، و کسى جز خداوند به نیکوییها راهبر نیست. من نه آهنگ پیکار با تو دارم و نه قصد ستیز، با آنکه در پیشگاه خداوند براى خود عذرى در رها کردن پیکار با تو نمى‏بینم، و هیچ فتنه‏اى بزرگتر از حکومت تو بر مردم نمى‏شناسم. معاویه گفت: اگر ابو عبد الله را به هیجان آوریم گویى شیر را برانگیخته‏ایم.[2]( ترجمه الطبقات‏الکبرى ج‏5 ص81)
تعبیر حضرت در پاسخ کوفیان ؛ «  خداوند ...مرا هم در اندیشه‏اى که نسبت به پیکار ستمکاران دارم پاداش دهد.» و همچنین تعبیر ایشان در پاسخ معاویه ؛ «من نه آهنگ پیکار با تو دارم و نه قصد ستیز، با آنکه در پیشگاه خداوند براى خود عذرى در رها کردن پیکار با تو نمى‏بینم، و هیچ فتنه‏اى بزرگتر از حکومت تو بر مردم نمى‏شناسم.» حکایت از آن دارد که حضرت پیکار با حکومت ستمگر و طاغوت را  امر شایسته و بایسته ای می دانستند اما بنابر شرایط دوره ی معاویه بنای قیام نداشتند از این رو  اشاره دارند که این امر  به خاطر رعایت حال معاویه و مشروع دانستن او نیست بلکه به خاطر شرایطی است که می بیند قیام فایده ای ندارد .
اما دلیل خود داری حضرت از قیام در دوره معاویه را ، می توان از لابلای  گزارش های مربوط به حضرت و تعاملش با معاویه فهمید . ابن سعد در ادامه ی همین گزارش می نویسد : «همچنین در پى برخى از اخبارى که از حسین (ع) به اطلاع معاویه رسیده بود براى آن حضرت چنین نوشت: گمان مى‏کنم اندیشه شورش بر سردارى، دوست مى‏دارم خودم آن را ببینم و دریابم و به پاس تو از آن درگذرم.»
از این عبارت معاویه  ؛  « دوست دارم شورش تو را ببینم و از آن در گذرم » فهمیده می شود که اگر امام در دروه معاویه قیام می کرد او با استفاده از نیروی نظامی فراوانی که در اختیار داست  قیام امام را سرکوب می کرد و در مورد  امام و نزدیکانش به شکل زیرکانه ای برخورد می کرد یعنی آنان را اسیر می کرد و سپس با تبلیغات فراوان از آنان در می گذشت و چنین وانمود می کرد که در نهایت بزرگواری با دشمنی امام حسین و یارانش برخورد کرده است . این امر برای معاویه هم نمایش تبلیغاتی خوبی بود که آبروی خود را ترمیم کند و هم می توانست با عنوان طلقاء(آزاد شدگان از بردگی )  که بر امویان سنگینی می کرد مقابله کند . پیامبر(ص) در فتح مکه تمام مکیان را بخشید و آنان را آزاد کرد در حالی که رسم معمول به بردگی گرفتن دشمن شکسته خورده بود  . بنابر این اگر امام در دوره معاویه قیام می کرد با شگردهای معاویه نه تنها هدف قیام او در برابر این طاغوت گم می شد و کسی متوجه آن نمی شد بلکه  شخصیت خود حضرت و جایگاه اهل بیت پیامبر (ص) نیز آسیب می دید و امویان به عنوان حاکمان شایسته و با گذشت و باکرامت مطرح می شدند و دیگر کسی نمی توانست ، طاغوت بودن آنها و  نامشروع بودنشان را طرح کند و با آن به مبارزه برخیزد . بدین ترتیب  حتی زمینه قیام در دوره ها بعد از معاویه  نیز از بین می رفت .
نشانه ی دیگر بر دلیل خود داری امام از قیام در این دوران  ، نصایح معاویه به یزید است . ابن سعد این نصایح را چنین گزارش کرده است  : 
 و چون معاویه را مرگ فرا رسید و محتضر شد ، یزید را فراخواند و آنچه مى‏خواست به او سفارش کرد و به یزید گفت: بنگر و به هوش باش که حسین پسر على و پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است. او محبوب ترین افراد در نظر مردم است. پیوند خویشاوندى او را رعایت و با او مدارا و مهرورزى کن، تا کار او براى تو اصلاح شود. و اگر چیزى از او سر زند امیدوارم خداوند شر او را به وسیله کسانى که پدرش را کشتند و برادرش را زبون ساختند کفایت فرماید[3].(  ترجمه الطبقات ‏الکبرى ج‏5  ص 82  )
از این سخنان معاویه بر می آید که اگر امام در دوران معاویه قیام می کرد او سعی می کرد با استفاده از دشمنی های خوارج نسبت به امام علی و فرزندانش ، یا امام را به قتل برساند یا این که با نفوذ دادن آنها در جمع یاران حضرت  ،  توان  ایشان را در قیام کاهش دهد و در صورت لزوم توسط آنان حضرت را به قتل برساند تا هم وجهه حکومت وی از قتل آن حضرت آسیب نبیند و هم دشمنش را از بین برده باشد .  بنابر این قیام آن حضرت در آن دوران فایده ای جز کشته شدن نداشت و هرگز مانند دوران یزید به رسوایی بنی امیه و آشکار شدن  باطل بودن آنها منجر نمی شد . این در حالی است که یزید ذاتا به فکر چنین تدابیری نبود و خواهان به کار بردن زور و کینه توزی آشکار بود .
پاورقی ها :
[1]  . إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ‏ءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ . (نهج البلاغة: خطبه 59)
 [2]  . متن کتاب به زبان اصلی :
الطبقات‏الکبرى، الطبقة الخامسة ج 1ص 440 :   و قدم المسیب بن نجبة الفزاری و عدة معه إلى الحسین بعد وفاة الحسن فدعوه إلى خلع معاویة و قالوا: قد علمنا رأیک و رأی أخیک فقال: إنی أرجو أن یعطی الله أخی على نیته فی حبه الکف. و أن یعطینی على نیتی فی حبی جهاد الظالمین . و کتب مروان بن الحکم إلى معاویة: إنی لست آمن أن یکون حسین مرصدا للفتنة. و أظن یومکم من حسین طویلا . فکتب معاویة إلى الحسین: إن من أعطى الله صفقة یمینه و عهده لجدیر بالوفاء. و قد أنبئت أن قوما من أهل الکوفة قد دعوک إلى الشقاق. و أهل العراق من قد جربت. قد أفسدوا على أبیک. و أخیک. فاتق الله. و اذکر المیثاق فإنک متى تکدنی أکدک  . فکتب إلیه الحسین: أتانی کتابک و أنا بغیر الذی بلغک عنی جدیر و الحسنات لا یهدی لها إلا الله و ما أردت لک محاربة و لا علیک خلافا. و ما أظن لی عند الله عذرا فی ترک جهادک. و ما أعلم فتنة أعظم من ولایتک أمر الأمة. فقال معاویة: إن أثرنا بأبی عبد الله إلا أسدا . و کتب إلیه معاویة أیضا فی بعض ما بلغه عنه: إنی لأظن أن فی رأسک نزوة فوددت أنی أدرکتها فأغفرها لک . 
 [3]  . متن کتاب به زبان اصلی :
الطبقات‏الکبرى ، الطبقة الخامسة ج 1 ص 442 :  لما حضر معاویة  دعا یزید بن معاویة فأوصاه بما أوصاه به و قال «4»: انظر حسین بن علی بن فاطمة بنت رسول الله ص. فإنه أحب الناس إلى الناس فصل رحمه. و ارفق به یصلح لک أمره. فإن یک منه شی‏ء فإنی أرجو أن یکفیکه الله بمن قتل أباه و خذل أخاه.