سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نکته نگار

شهادت سرباز کوچک امام حسین (ع) از نگاه مورخان

         

شهادت سرباز کوچک امام حسین (ع) از نگاه مورخان

در این جا متن پنج کتاب تاریخی در باره شهادت کوچک ترین سرباز امام حسین علیه السلام یعنی کودک شیرخواره  می آید :

1.        طبری(م 310) در نقل حوادث روز عاشورا می نویسد : ابو مخنف از عقبه بن بشیر اسدی نقل کرده که امام باقر علیه السلام به او فرموده است : شما بنی اسد از ما خونی ریخته اید {کسی از خاندان ما را کشته اید } . وی می گوید : خدمت ایشان عرض کردم من چه گناهی در این رابطه دارم ؟اصلا ماجرا چیست و بنی اسد خون چه کسی از خاندان شما را ریخته اند ؟ فرمودند : روز عاشورا کودکی را به جدم حسین دادند . در حالی که آن کودک در آغوش پدرش بود کسی از شما بنی اسد {که در لشکر عمر سعد بود } کودک  را نشانه گرفت و با تیر زد و او را به قتل رساند .

متن کتاب     

 تاریخ‏ الطبری ج‏5 ص 448 :   قال ابو مخنف: قال عقبه بن بشیر الأسدی: قال لی ابو جعفر محمد ابن على بن الحسین: ان لنا فیکم یا بنى اسد دما، قال: قلت: فما ذنبی انا فی ذلک رحمک الله یا أبا جعفر! و ما ذلک؟ قال: اتى الحسین بصبى له، فهو فی حجره، إذ رماه احدکم یا بنى اسد بسهم فذبحه.

مشخصات نشر: تاریخ الأمم و الملوک ، أبو جعفر محمد بن جریر الطبری (م 310)، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، ط الثانیة، 1387/1967.

‏2. . ابن اعثم کوفی(م 314) نیز می نویسد  : ....حسین تنها ماند . فقط یک  پسر هفت ساله و یک کودک شیرخواره که  نامش علی بود برای او باقی ماند .  وی جلو خیمه آمد  و به خانواده اش گفت : این طفل شیرخواره را به من بدهید تا با او خدا حافظی کنم . کودک را دادند . ایشان کودک را در آغوش گرفت .  او را می بوسید و می گفت : وای بر قومی که فردای قیامت  دشمن و طرف آنها  جدت پیامبر است . در این هنگام تیری آمد و به گلوی او اصابت کرد و کودک را به قتل رساند . حسین از اسب پیاده شد و با شمشیرش قبری حفر کرد و بر او نماز خواند و سپس دفنش کرد .

متن کتاب

الفتوح ج‏5 ص    115 :   .... فبقی الحسین فریدا وحیدا لیس معه ثان إلا ابنه علی رضی الله عنه و هو یومئذ ابن سبع سنین ، و له ابن آخر یقال له علی فی الرضاع، فتقدم إلى باب الخیمة فقال: ناولونی ذلک الطفل حتى أودعه! فناولوه الصبی، فجعل یقبله و هو یقول: یا بنی! ویل لهؤلاء القوم إذ کان غدا خصمهم جدک محمد صلّى الله علیه و سلّم. قال: و إذا بسهم قد أقبل حتى وقع فی لبة الصبی قتله [3]، فنزل الحسین رضی الله عنه عن فرسه و حفر له بطرف السیف و رماه بدمه و صلى علیه و دفنه .

مشخصات نشر: کتاب الفتوح، أبو محمد أحمد بن اعثم الکوفى (م 314)، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411ُّ . ُُُُُُّّّّّ

 3 . ابن جوزی (م 597)در المنتظم نیز این واقعه را چنین گزارش کرده است :

تیری آمد و به کودکی که در آغوش حسین بود اصابت کرد . ایشان خون کودک را بر می گرفتند و می گفتند : خداوندا داوری کن  بین ما و کسانی که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند اما به جای یاری ، با ما به جنگ برخاستند  .

متن کتاب  

  المنتظم  ج‏5 ص340   :  ...و جاء سهم فأصاب ابنا للحسین و هو فی حجره، فجعل یمسح الدم عنه و هو یقول: اللَّهمّ احکم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا.

مشخصات نشر: المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد ابن الجوزى (م 597)، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1412/1992.

4         . ابن اثیر (م 630)نیز می نویسد :  حسین فرزند خود (عبد الله) را خواست .  او خردسال بود . امام او را در آغوش گرفت . مردى از بنى اسد آن کودک را هدف تیر نمود. تیر به گردن او اصابت کرد و او را کشت.

متن کتاب

 الکامل ج‏4  ص    75  :  و دعا الحسین بابنه عبد الله و هو صغیر فأجلسه فی حجره، فرماه رجل من بنی أسد فذبحه، فأخذ الحسین دمه «3» فصبّه فی الأرض ثمّ قال: ربّی إن تکن حبست عنّا النصر من السماء فاجعل ذلک لما هو خیر و انتقم من هؤلاء الظالمین. و رمى عبد الله بن عقبة الغنویّ أبا بکر بن الحسین بن علیّ بسهم فقتله،

مشخصات نشر: الکامل فی التاریخ ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر (م 630)، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385ُُُُُُُُُُّّّّّّّّّ .

5 .  ابن کثیر دمشقی(م 774)، نیز می نویسد :

...حسین جلو خیمه ها آمد پسرکوچک او را که عبد الله نام داشت  به او دادند . وی کودک را در آغوش گرفت و در حال بوسیدن و بوئییدن و  خدا حافظی با او بود و با خانواده اش سفارش های لازم را در میان می گذاشت که مردی از تیره ی بنی اسد  او را با تیر نشانه گرفت و کودک را به قتل رساند .  

متن کتاب                                                                                                   

البدایةوالنهایة ج‏8 ص  187 :   ... ثم إن الحسین أعیا فقعد على باب فسطاطه و أتى بصبی صغیر من أولاده اسمه عبد الله، فأجلسه فی حجره، ثم جعل یقبله و یشمه و یودعه و یوصى أهله، فرماه رجل من بنى أسد یقال له «ابن موقد النار» بسهم فذبح ذلک الغلام.

مشخصات نشر: البدایة و النهایة، أبو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقى (م 774)، بیروت، دار الفکر، 1407

طرف پیروز در واقعه ی عاشورا

طرف پیروز در واقعه ی عاشورا

پس از فاجعه کربلا چنان غم و اندوه در مدینة الرسول و جهان اسلام  فراگیر شد که سال شهادت امام حسین علیه السلام  به « سال اندوه » نامیده شد . با این حال کسانی نیز بودند که همانند بنی امیه از شهادت آن بزرگوار خرسند بودند . اینان کسانی بودند که به دلیلی با امیر المومنین علیه السلام  دشمنی داشتند مانند آنانی که در مقابل دولت عدل محور ایشان ایستادند و از عدل ورزی آن بزرگوار کینه به دل داشتند . در این میان وارثان و فرزندانِ  جنگ افروزان جنگهای جمل و نهروان در کینه ورزی با خاندان علوی از همه بیشتر به  بنی امیه نزدیک بودند . شاید بتوان گفت سرآمد  این گروه  ،  خاندان زبیر و طلحه بودند .

روایتی از امام صادق علیه السلام رسیده که فردی از خاندان طلحه به نام ابراهیم  هنگام بازگشت کاروان اسرای کربلا از شام  ،  به استقبال کاروان رفت و به لحن کنایه آمیزی به امام  سجاد گفت : پیروز این واقعه که بود ؟[1]  امام در پاسخ فرمود : اگر می‏خواهی بدانی چه کسی پیروز شده است، هنگام فرا رسیدن وقت نماز، ابتدا اذان بگو و سپس نماز را اقامه کن  .

از آنجا که سخن این فرد همراه با کنایه بود امام نیز در پاسخ به همان سبک پاسخ گفتند . این فرمایش امام کنایه از آن است که بنی امیه می خواستند نام پیامبر (ص) و اسلام را از بین ببرند ولی نتوانستند و پدرم با قیام و شهادتش آنان را شکست داد و نام پیامبر (ص) همچنان از سوی موذنان و نمازگزاران صلا زده می شود . بنا بر این تو هنگام خواندن نماز خواهی فهمید که طرف پیروز این حادثه ماییم نه بنی امیه .

متن خبر

الامالی ، الشیخ الطوسی : بهذا الإسناد { أحمد بن عبدون ، عن علی بن محمد بن الزبیر ، عن علی بن فضال ، عن العباس بن عامر }، عن أبی عمارة، عن عبد الله بن طلحة، عن عبد الله بن سیابة، عن أبی عبد الله (علیه السلام)، قال :

لما قدم علی بن الحسین (علیهما السلام) و قد قتل الحسین بن علی (صلوات الله علیهما) استقبله إبراهیم بن طلحة بن عبید الله، و قال یا علی بن الحسین، من غلب و هو مغطى رأسه، و هو فی المحمل. قال فقال له علی بن الحسین إذا أردت أن تعلم من غلب، و دخل وقت الصلاة، فأذن ثم أقم.

 

آدرس : امالی‏ شیخ طوسی ص  677  ح 1432-  11  ،  بحار الأنوار ج  45 ص 177 ح 27  .




[1]. به نظر می رسد او می خواهد به امام کنایه بزند که اگر جد شما در جنگ جمل ، طلحه و زبیر را شکست دادند در این جنگ شما مغلوب شدید . این تعبیر به گونه ای عقده گشایی است .            


عبد الله بن جعفر و آروزی حضور در کربلا برای فداکاری

عبد الله بن جعفر و آروزی حضور در کربلا برای فداکاری

از جمله نکات مبهم در حادثه عاشورا حضور نداشتن عبد الله بن جعفر (شوهر حضرت زینب و فرزند جعفر طیار شهید ) در  کارزار کربلا و قیام امام حسین علیه السلام  است .  علاوه بر مطالبی که در باره علت این عدم حضور و عذر داشتن وی گفته می شود  به متنی برخوردیم که نگاه او به قیام امام حسین و ارزش فداکاری برای ایشان را بیان می کند . ابن اثیر جریانی را از او در مجلس سوگواری فرزندانش _ که در حادثه عاشورا به شهادت رسیدند _ نقل کرده که  گویای نظر او در این باره است . ابن اثیر در بیان حوادث سال 61 هجری و شرح ماجرای واقعه  عاشورا می نویسد :

وقتی عبدالله بن جعفر(همسر حضرت زینب ) مطلع شد که دو فرزندش  به همراه  امام حسین کشته شده اند  مردم و وابستگان او برای تسلیت گفتن نزدش آمدند  . یکی از وابستگان که برای تسلیت آمده بود  گفت : این مصیبت (کشته شدن فرزندان عبد الله )  از سوی حسین به ما رسیده است (او سبب کشته شدن اینها شده است ) . عبدالله با شنیدن  این سخن برآشفت و کفشش را به سوی او پرت کرد و گفت : در باره حسین این گونه حرف می زنی ؟ به خدا سوگند اگر من در کربلا بودم دوست داشتم از او جدا نگردم تا این که با او کشته شوم . به خدا سوگند چیزی که مایه ی آرامش ما در این مصیبت است و تحمل آن را برای ما آسان می کند این است که آنها به همراه برادر و پسر عمویم {منظورش امام حسین (ع) است }به شهادت رسیدند و به همراه او بردباری پیشه کرده و جان هایشان را فدای او کردند . اگر من نبودم که در پیشاپیش او فداکاری کنم در عوض فرزندانم  چنین کردند .

متن خبر

الکامل : و لما بلغ عبد الله بن جعفر قتل ابنیه مع الحسین دخل علیه بعض موالیه یعزّیه و الناس یعزّونه، فقال مولاه: هذا ما لقیناه من الحسین! فحذفه ابن جعفر بنعله و قال: یا ابن اللخناء أ للحسین تقول هذا؟ و الله لو شهدته لأحببت أن لا أفارقه حتى أقتل معه، و الله إنّه لمّا یسخّی بنفسی عنهما و یهوّن علیّ المصاب بهما أنّهما أصیبا مع أخی و ابن عمّی مواسیین له صابرین معه. ثمّ قال: إن لم تکن آست الحسین یدی فقد آساه ولدی.

آدرس :  الکامل ، ابن اثیر   ج‏4  ص 90 .