سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نکته نگار

ترفند جاعل حرفه ای حدیث براى اطمینان بخشى به مخاطبان

وهب بن منبه (م 114 ) از جاعلان حدیث در سده اول هجری است او یک مسیحی بود که به ظاهر مسلمان شد اما او و کعب الاحبار یهودی از اسلام آوردن به عنوان پوششی برای فعالیت های فرهنگی ضد اسلام استفاده کردند و با استفاده از خلاء فرهنگی به وجود آمده در نظام  فکری خلفا که با کنار زدن امیر مومنان به وجود آمده بود ، دست به ترویج اسرائیلیات در بین مسلمانان زدند . اخبار فراوانی از سوی این دو نفر به عنوان حدیث پیامبر (ص) در بین مسلمانان منتشر شد و هم اکنون در کتاب های حدیثی و به خصوص تفاسیر ماثور پراکنده است . وهب بن منبه به عنوان شاگرد برجسته ابن عباس مطرح است . برخی تعابیر به کار رفته از سوی وی  در نقل حدیث از ابن عباس ، حکایت از آن دارد که خود وی نیز احساس می کرده آنچه به ابن عباس نسبت می دهد چندان مورد پذیرش طبیعی مخاطبانش نیست لذا به ترفند های گوناگون متوسل می شده تا سخن خود را به  عنوان حدیث به مخاطب  بباوراند . ما در ذیل برای نمونه یک متن حدیثی او را می آوریم .
در این متن،  او در انتهای نقل حدیث از ابن عباس می گوید :  «کر شوند گوشهایم اگر این حدیث را از ابن عباس نشنیده باشند  » . این نوع نفرین خود با فرض دروغ بودن سخن ، ترفندی است از سوی دروغ پرداز تا مخاطب نسبت به صحت سخن گوینده شک نکند . هر چند بعدا این تعبیر در بین برخی محدثات اصطلاح شد و از الفاظ نقل حدیث شد اما چندان شایع نبود و به نظر می رسد بانی اولیه آن افرادی چون وی بوده اند .
این روایت را ما از کتاب اقبال الاعمال سید بن طاووس (م 664) نقل می کنیم که در بخش فضیلت شب عاشورا آورده است :
اقبال الاعمال :  وهب بن نبه از ابن عباس نقل می کند که پیامبر فرمودند : هر کس آخر شب عاشورا (به هنگام سحر ) چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت ده مرتبه ، فاتحة الکتاب (سوره حمد)  و آیة الکرسی  ،  سوره ( قل هو الله أحد)    و سوره ( قل أعوذ برب الفلق ) و سوره  ( قل اعوذ برب الناس ) را بخواند و پس از سلام نماز صد مرتبه ( قل هو الله أحد ) را بخواند پاداش ذیل را خواهد داشت : خداوند در بهشت  یک میلیون شهر برایش می سازد که در هر شهرش یک میلیون قصر وجود دارد . در هر قصر یک میلیون خانه و در هر خانه یک میلیون تخت و بر هر تخت یک میلیون بستر و در هر بستر یک حور العین و در هر خانه یک میلیون سفره و در هر سفره یک میلیون ظرف غذا و هر ظرف غذا دارای یک میلیون رنگ و نوع غذا . از جهت خدمت کاران نیز بر هر سفره  ، یک میلیون خدمت کار مرد و یک میلیون خدمت کار  زن وجود دارد که بر شانه هر کدام دستمالی (برای پاک کردن دست و دهان مهمان ) انداخته شده است .
وهب منبه می گوید : کر شوند گوش هایم اگر این حدیث را از ابن عباس نشنیده باشند .
متن کتاب
إقبال الأعمال ج 3 ص  46  :  فمن ذلک الروایة عن النبی ص وجدناها عن محمد بن أبی بکر المدینی الحافظ من کتاب دستور المذکرین بإسناده المتصل عن وهب بن منبه عن ابن عباس قال قال رسول الله ص من صلى لیلة عاشوراء أربع رکعات من آخر اللیل یقرأ فی کل رکعة بفاتحة الکتاب و آیة الکرسی عشر مرات و قل هو الله أحد عشر مرات و قل أعوذ برب الفلق عشر مرات و قل أعوذ برب الناس عشر مرات فإذا سلم قرأ قل هو الله أحد مائة مرة بنى الله تعالى له فی الجنة مائة ألف ألف مدینة من نور فی کل مدینة ألف ألف قصر فی کل قصر ألف ألف بیت و فی کل بیت ألف ألف سریر فی کل سریر ألف ألف فراش فی کل فراش زوجة من الحور العین فی کل بیت ألف ألف مائدة فی کل مائدة ألف ألف قصعة فی کل قصعة مائة ألف ألف لون و من الخدم على کل مائدة ألف ألف وصیف و مائة ألف ألف وصیفة على عاتق کل وصیف و وصیفة مندیل .
قال وهب بن منبه : صمت أذنای إن لم أکن سمعت هذا من ابن عباس .

تذکر
در باره وهب بن منبه دو متن از وب نوشته های موجود در اینترنت را در ذیل می آوریم که اولی بر جاعل بودن او و هدفش از جعل اشاره دارد و دومی بر نقش و تاثیر او در فرهنگ اهل سنت که از او به بزرگی یاد شده است و نشان از آن  دارد که ظاهر سازی امثال وی تاثیر خودش را گذاشته و علاوه بر انباشته شدن منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت از سخنان وی ، نگاه تقدس نیز  در باره وی وجود دارد .
متن اول در اثبات جاعل بودن وی:
هنگامیکه دولت اسلامی تشکیل و مستقر شد و تمامی نیروهای مخالف را در هم شکست ، در ظاهر هیچکس جراًت نمی کرد به طور مستقیم و با شیوه های نظامی مانع از پیشروی اسلام گردد . بنابراین دشمنان از راه حیله و نیرنگ وارد شدند. این درگیری ها در ابتدا میان اوس وخزرج و مهاجرین بود پس از ان میان مهاجرین و بنی امیه و پس از ان میان بنی هاشم وبنی امیه اختلافات شدیدی بروز کرد. در دوران سه خلیفه اول از نقل و بیان احادیث وحتی جمع ا وری قران جلوگیری شد تعداد افراد با سواد هم کم بود برخی حافظان قران کشته شدند و در زمان عثمان که قران تدوین شد گرایش او به بنی امیه زیاد بود .از این رو از ان زمان بحث بر سر تحریف قران در شیوه قرائت وکم وزیاد شدن برخی ایات درحدود سی وچند ایه مطرح شد.این امور پس از به قدرت رسیدن بنی امیه شدت گرفت .انان نیازمند گروهی بودند که به نظام انها مشروعیت بخشد. از جمله مهم ترین اقوامی که در این راه موًثر بودند و در بسیاری از منابع به آن اشاره شده است می توان از یهودیان نام برد. آنها همواره تصور می کردند که امت برگزیده خداوند بوده و به جز آنها هیچکس دارای فضیلت و مقام نیست . آنها همچنین بعد از حضرت موسی به هیچ پیامبر دیگری معتقد نبودند . وحتی از سوی مسیحیان متهم به مصلوب کردن حضرت عیسی بودند.در داخل عربستان وبعدها سرزمینهای متصرفه مسلمانان انها یارای مقاومت نداشتند . از این رو احبار و راهبان ( روحانیون یهود ) چاره ای جز توسل به سیاست و حیله و زیرکی برای بقا ونیل به خواسته هایشان نداشتند . لذا برخی از انها در صدد بر آمدند که تظاهر به اسلام کنند ، در حالیکه دین خود را پوشیده و مخفی نگاه داشته بودند تا بتوانند حیله ها و نیرنگهای خود را پنهان داشته و دستاویز مردم فریبی برای فریفتن و منحرف کردن مسلمانان داشته باشندجدا از این مطلب اختلافات اساسی اولیه میان مهاجر و انصار وبعد خاندانهای قدرتمند مکه ومدینه وغلبه بنی امیه بر سیستم سیاسی جامعه ضرورت تفسیر نو از دین را ایجاب می کرد.بنی امیه اساسا بنیان دین ونگرش به ان را تغییر دادند.انان در این زمینه نیاز به افرادی داشتند که باطن دین را تغییر داده وظاهر ان را حفظ کند.  تواناترین آنها از نظر هوشیاری ، زیرکی و نیز فریبکاری کعب الاحبار ، وهب بن منبه ، عبدالله بن سلام و تمیم داری بودند. آنان به تدریج به واسطه ورع و تقوای ظاهری که ابراز می داشتند طرفداران زیادی پیدا کرده و مسلمانان در بربر آنها فریفته و رام شدند و سخنان آنان را پذیرفتند . این افراد با واسطه آمیختن اسطوره ها و خرافات دلخواه خودشان به اصول و معارف دینی اسلام انحرافاتی به وجود آورد و به جعل حدیث روی آوردند حتی قرانی که در زمان عثمان جمع اوری شده بود را تغییر دادند.  آنها آنچه را که مورد نظر وقبول خود داشتند به پیامبر(ص ) نسبت دادند و احادیثی را که از سوی پیامبر صادر نشده بو د رابه صورت حدیث برای مردم نقل کردند ، می دانیم که پس از رحلت رسول گرامی اسلامی برای مدتی از نقل احادیث واقعی پیامبر جلو گیری شد و لذا پس از پایان این دوره که نقل احادیث آزاد وقانونی و تفسیر قرآن هم رایج شد زمینه مساعدی به وجود آمد ، تا هر فرد جاه طلب و دنیا پرستی بتواند مقاصد و نیات خود را زیر پوشش حدیث پنهان نماید . و به دلخواه خویش حدیث بسازد .در حالی که توجه به وضع سواد پیامبر اکرم ص و امی بودن ان حضرت نشان می داد دین اسلام برای همه مردم قابل فهم بوده ونیازی به چنان تفاسیری نبود.. وهمه با تعقل و تفکر در ان قادر به درک و فهم ان می شدند. مشکلی که تا امروز هم باقی مانده است. (به نقل از کتاب  نقش فرهنگ در تحول دین و دولت مسلمانان نوشته  آقای علی باقری)

متن دوم در تعریف و تمجید از او در سایت های اهل سنت :
وهب بن منبه :  هو وهب بن منبه بن کامل بن سیج أبو عبد الله الصنعانی ویقال: الذماری وذمار من صنعاء سیج، وکان مولده فی زمن عثمان سنة أربع وثلاثین، وعده أصحاب السیر من الطبقة الثالثة من التابعین، وثقه ابن حجر، وقال عنه الذهبی صدوق، وکان یتکلم فی القدر إلا أنه ندم على ذلک، روى له البخاری- مسلم- أبو داود- الترمذی- النسائی- ابن ماجه فی التفسیر.
الصحابة الذین تعلم على أیدیهم:
    تعلم وهب بن منبه على ید حبر الأمة عبد الله بن عباس، وروى عن أبی هریرة، وأبی سعید الخدری والنعمان بن بشیر وجابر بن عبد الله وابن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص على خلاف فیه.
وروایته للمسند قلیلة وإنما غزارة علمه فی الإسرائیلیات ومن صحائف أهل الکتاب قال عنه أحمد کان من ابناء فارس له شرف قال وکل من کان من أهل الیمن له ذی هو شریف یقال فلان له ذی و فلان لا ذی له.
من ملامح شخصیته:
اجتهاده فی العلم والعبادة:
    کان وهب ممن ساق نفسه إلى الله ملازمًا لطلب العلم، مجتهدًا للعبادة، فکان ممن قرأ الکُتب ولزم العبادة وواظب على العلم وتجرد للزهادة، وعن عبد المنعم بن إدریس عن أبیه قال: صلى وهب بن منبه وطاووس الیمانی الغداة بوضوء العتمة أربعین سنة. ویقول کثیر: أنه سار مع وهب فباتوا بصعدة عن رجل فخرجت بنت الرجل فرأت مصباحًا؛ فاطلع صاحب المنزل فنظر إلیه صافا قدمیه فی ضیاء کأنه بیاض الشمس فقال الرجل رأیتک اللیلة فی هیئة وأخبره فقال اکتم ما رأیت. وکان عابدا فاضلا قرأ الکتب
نصحه للآخرین:
    یقول وهب موجهًا نصیحته لعطاء الخراسانی: کان العلماء قبلنا قد استغنوا بعلمهم عن دنیا غیرهم فکانوا لا یلتفتون الى دنیا غیرهم وکان أهل الدنیا یبذلون لهم دنیاهم رغبة فی علمهم فأصبح أهل العلم الیوم فینا یبذلون لأهل الدنیا علمهم رغبة فی دنیاهم وأصبح أهل الدنیا قد زهدوا فی علمهم لما رأوا من سوء موضعهم عندهم فإیاک وأبواب السلاطین فان عند أبوابهم فتنا کمبارک الإبل لا تصیب من دنیاهم شیئا إلا وأصابوا من دینک مثله ثم قال یا عطاء إن کان یغنیک ما یکفیک فکل عیشک یکفیک وإن کان لا یغنیک ما یکفیک فلیس شیء یکفیک إنما بطنک بحر من البحور وواد من الأودیة لا یسعه إلا التراب.
    وجاءه رجل فقال له: قد حدثت نفسی أن لا أخالط الناس قال: لا تفعل إنه لا بد لک من الناس، ولا بد لهم منک ولهم إلیک حوائج ولک نحوها، لکن کن فیهم أصم سمیعًا أعمى بصیرًا سکوتًا نطوقًا.
عفوه وصفحه عمن أساء إلیه:
    یقول مولى الفضل بن أبی عیاش: کنت جالسا مع وهب بن منبه فأتاه رجل فقال: إنی مررت بفلان وهو یشتمک فغضب وقال: ما وجد الشیطان رسولاً غیرک، فما برحت من عنده حتى جاءه ذلک الرجل الشاتم فسلم على وهب فرد علیه ومد یده وصافحه وأجلسه إلى جنبه.
من کلماته:
    قال وهب بن منبه: إذا مدحک الرجل بما لیس فیک فلا تأمنه أن یذمک بما لیس فیک.
    وقال: العلم خلیل المؤمن، والحلم وزیره، والعقل دلیله، والعمل قیمة، والصبر أمیر جنوده، والرفق أبوه، واللین أخوه.
    وقال: المؤمن ینظر لیعلم، ویتکلم لیفهم، ویسکت لیسلم، ویخلو لیغنم.
   وقال: استکثر من الإخوان ما استطعت فإن استغنیت عنهم لم یضروک وإن احتجت إلیهم نفعوک.
وفاته:
مات وهب بن منبه سنة أربع عشرة ومائة.
منابع :
التاریخ الکبیر - رواة التهذبیین -  سیر أعلام النبلاء - صفة الصفوة - مشاهیر علماء الأمصار - حلیة الأولیاء - الثقات لابن حبان..