سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نکته نگار

تدبیر ائمه (ع) برای عبور شیعیان از پیچ خطرناک دوره غیبت

تدبیر ائمه (ع) برای عبور شیعیان از پیچ خطرناک دوره غیبت
در این یاداشت برخی از تدابیر ائمه (ع) برای دوره خطیر غیبت و طراحی سازوکاری جهت سامان دهی شیعیان مورد توجه قرار گرفته است .
هر چند با آغاز غیبت امام عصر (عج) ارتباط مستقیم شیعیان با امام معصوم (ع) به طور کامل قطع شد اما باید توجه داشت که شیعیان تا حدودی برای چنین شرایطی آمادگی کسب کرده بودند . در پیدایش این آمادگی دو عامل متفاوت از هم تاثیر گذار بودند :
یکم .  تلاش های فرهنگی معصومان (ع) تا دوران امام عسکری (ع)
این تلاش ها در جهات گوناگون انجام گرفت که برخی از آنها عبارتند از :
-  خبر دادن از غیبت قائم (عج) در آینده .
تقریبا از همه معصومان (ع) روایاتی نقل شده که به جریان قیام قائم (عج) وغیبتش اشاره کرده اند . این گونه روایات در باورعمومی شیعیان نسبت به قیام کننده موعود تاثیرگذار بود . وجود همین تصور از امام قائم بود که وقتی واقفیان منکروفات امام کاظم (ع) شدند و او را قائم موعود دانستند ادعا کردند ایشان غیبت کرده است .
ارجاع دادن شیعیان به عالمان .
ائمه (ع) در موارد مختلف شیعیان را به عالمان تربیت شده در مکتب فکری اهل بیت (ع) ارجاع می دادند و بدین طریق زمینه برای مدیریت شیعیان از طریق عالمان آگاه به دین فراهم می گشت .
- تاسیس سازمان وکالت . در این باره مراجعه کنید به کتاب «سازمان وکالت » که توسط محقق ارجمند جناب دکتر جباری نگارش یافته است .

دوم. عامل دوم سیاستهای خلافت عباسی از دوره امام صادق (ع) تا زمان امام عسکری (ع) بود که تلاش داشتند ارتباط  توده مردم با ائمه را محدود کنند . این سیاست گر چه دارای فراز و نشیب بود اما روند غالب در این  سیر تاریخی افزایش محدودیت و هر چه بیشتر دور شدن آن بزرگواران از دسترس مردم بود . در اواخر دوره امام صادق (ع) رفت و آمد مردم به خانه ایشان  شدیدا تحت کنترل قرار گرفت . در دوره امام کاظم (ع) بیش ازیک دهه از اواخر عمر ایشان در زندان سپری شد . امام رضا (ع) , امام جواد (ع) , امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) هر کدام به گونه ای از دسترس عموم خارج و به پایتخت فرا خوانده شدند . در پایتخت نیز نظارت های شدیدی بر روابط آنان با دیگران حاکم بود و حتی گاه به زندانی شدن امام در برهه هایی منجر می شد. از این رو زمان هر چه بیشتر می گذشت امکان دسترسی به آن بزرگواران کمتر می شد تا اینکه دوران غیبت صغری فرا رسید و در این دوره امکان ارتباط دیداری با امام برای عموم از بین رفت و ارتباط با امام  فقط از طریق نایبان خاص امکان پذیر بود  . پس از پایان این دوره و فرا رسیدن دوره غیبت کامل , ارتباط به طور کامل قطع شد و شیعیان به ساختارهای مدیریتی تدبیر شده از سوی ائمه سپرده شدند.

بنابر این غیبت امام عصر(ع) در دورانی اتفاق افتاد که دو عامل یادشده  , فضا و بستر فرهنگی آن را فراهم کرده بودند.
تدبیر یاد شده از سوی ائمه (ع) تنها یکی از مجموعه سیاستهای طراحی شده برای دوران طولانی غیبت است . شاید بتوان گفت ارجاع مردم به علمای پرهیزکار و وارسته  رکن اساسی این تدبیر است چرا که با این سازوکار تا حدودی جای خالی امام پر می شود . در این ساختار , عالمان پروش یافته در مکتب فکری اهل بیت (ع) با بکار بستنن دانش دینی خود و بهره گیری از قرآن کریم و میراث حدیثی رسیده از آن بزرگواران , پاسخ گوی بسیاری از نیازها و پرسش ها هستند . تکیه بر اجتهاد و استنباط از منابع دینی برای پاسخ گویی به نیازهای جدید , ریشه در همین سازوکار دارد زیرا این شیوه در دوران حضور معصومان (ع) کلید خورد , از یک سو از شیعیان خواسته شد به عالمان آگاه به معارف دین مراجعه کنند و از سوی دیگر به عالمان  اجازه داده شد از  متون حدیثی موجود در دستشان استفاده و استنباط کنند . این شیوه پاسخ گویی حتی در دوران غیبت صغری که نایبان خاص به امام عصر (ع) دسترسی داشتند نیز رواج داشت و آنان تنها در صورتی که پاسخ سوالی را از منابع دینی نمی یافتند یا مراجعان سوالات و خواسته های خود را مکتوب می کردند و خواهان گرفتن جواب از خود امام (ع) بودند آن ها را با امام در میان می گذاشتند . این تدبیر از سوی خود امام عصر (عج) هدایت می شد و نتیجه آن عادت کردن شیعیان بدین شیوه پاسخ گویی بود امری که برای دوران غیبت کبری سخت لازم بود .
در اینجا مناسب است شیوه های پاسخ گویی به نیازهای مردم  توسط نایبان خاص امام عصر (عج) مورد اشاره قرار گیرد .
1 . نخستین شیوه پاسخ گویی به پرسش ها از طریق مراجعه به کتب حدیثی و استنباط علما از احادیث معصومان (ع) بود که بدان اشاره کردیم . در این شیوه دستگاه نیابت , از توان علمی محدثان , فقیهان , متکلمان و ... برای پاسخ گویی به سوالات استفاده می کردند . در این باره می توان به تلاش حسین بن روح در دوران نایب دوم یعنی محمد بن عثمان اشاره کرد که پس از پدید آمدن اختلاف در یک موضوع کلامی در بین شیعیان , به محمد بن علی بن بلال مراجعه می کند تا وی پاسخ آن را از بین مجموعه احادیثی که در اختیار دارد بیابد او نیز فرصتی می خواهد پس از چند روز حسین بن روح نزد وی می رود و حدیثی را که او یافته می گیرد و برای خاتمه یافتن اختلاف نزد اصحاب می برد .
شیخ طوسی (ره) این ماجرا را این گونه نقل کرده است :
کتاب الغیبة : مِنْهَا مَا أَخْبَرَنِی بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی الشَّیْخُ أَبُو الْقَاسِمِ الْحُسَیْنُ بْنُ رَوْحٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ‏ اخْتَلَفَ‏ أَصْحَابُنَا فِی‏ التَّفْوِیضِ‏ وَ غَیْرِهِ فَمَضَیْتُ إِلَى أَبِی طَاهِرِ بْنِ بِلَالٍ فِی أَیَّامِ اسْتِقَامَتِهِ فَعَرَّفْتُهُ الْخِلَافَ فَقَالَ أَخِّرْنِی فَأَخَّرْتُهُ أَیَّاماً فَعُدْتُ إِلَیْهِ فَأَخْرَجَ إِلَیَّ حَدِیثاً بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا أَرَادَ [اللَّهُ‏] أَمْراً عَرَضَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع [وَ سَائِرِ الْأَئِمَّةِ] وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ إِلَى [أَنْ‏] یَنْتَهِیَ إِلَى صَاحِبِ الزَّمَانِ ع ثُمَّ یَخْرُجُ إِلَى الدُّنْیَا وَ إِذَا أَرَادَ الْمَلَائِکَةُ أَنْ یَرْفَعُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَمَلًا عُرِضَ عَلَى صَاحِبِ الزَّمَانِ ع ثُمَّ [یَخْرُجُ‏] عَلَى وَاحِدٍ [بَعْدَ] وَاحِدٍ إِلَى أَنْ یُعْرَضَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ یُعْرَضُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا نَزَلَ‏ مِنَ اللَّهِ فَعَلَى أَیْدِیهِمْ وَ مَا عُرِجَ إِلَى اللَّهِ فَعَلَى أَیْدِیهِمْ وَ مَا اسْتَغْنَوْا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ طَرْفَةَ عَیْنٍ.( کتاب الغیبة للحجة، الطوسی ص 387)
همچنین در دوران نیابت خود حسین بن روح وقتی کسی سوالی پرسید و او بلافاصله پاسخ مفصلی داد یکی از حاضران بدو بدگمان شد که جواب را از ناحیه خودش داده و نه از ناحیه امام عصر (ع) . حسین بن روح قبل از آن که وی این گمان خود را بازگو کند  به وی گوشزد کرد که پاسخ های من از معصوم (ع) اخذ شده یعنی یا از منابع حدیثی اخذ شده و یا آن را از امام عصر (عج) شنیده ام .  شیخ صدوق (ره ) در کتاب کمال الدین این ماجرا را این گونه گزارش کرده است :
کمال الدین و تمام النعمة : حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ الشَّیْخِ أَبِی الْقَاسِمِ الْحُسَیْنِ بْنِ رَوْحٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ مَعَ جَمَاعَةٍ فِیهِمْ عَلِیُّ بْنُ عِیسَى الْقَصْرِیُّ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ لَهُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ فَقَالَ الرَّجُلُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَ هُوَ وَلِیُّ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَاتِلِهِ أَ هُوَ عَدُوُّ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ الرَّجُلُ فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ یُسَلِّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَدُوَّهُ عَلَى وَلِیِّهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْقَاسِمِ الْحُسَیْنُ بْنُ رَوْحٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ افْهَمْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُخَاطِبُ النَّاسَ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ لَا یُشَافِهُهُمْ بِالْکَلَامِ وَ لَکِنَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یَبْعَثُ إِلَیْهِمْ رُسُلًا مِنْ أَجْنَاسِهِمْ وَ أَصْنَافِهِمْ بَشَراً مِثْلَهُمْ وَ لَوْ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رُسُلًا مِنْ غَیْرِ صِنْفِهِمْ وَ صُوَرِهِمْ لَنَفَرُوا عَنْهُمْ وَ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاءُوهُمْ وَ کَانُوا مِنْ جِنْسِهِمْ یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ قَالُوا لَهُمْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِثْلُنَا وَ لَا نَقْبَلُ مِنْکُمْ حَتَّى تَأْتُونَّا بِشَیْ‏ءٍ نَعْجِزُ أَنْ نَأْتِیَ بِمِثْلِهِ فَنَعْلَمَ أَنَّکُمْ مَخْصُوصُونَ دُونَنَا بِمَا لَا نَقْدِرُ عَلَیْهِ فَجَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمُ الْمُعْجِزَاتِ الَّتِی یَعْجِزُ الْخَلْقُ عَنْهَا فَمِنْهُمْ مَنْ جَاءَ بِالطُّوفَانِ بَعْدَ الْإِنْذَارِ وَ الْإِعْذَارِ فَغَرِقَ جَمِیعُ مَنْ طَغَى وَ تَمَرَّدَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أُلْقِیَ فِی النَّارِ فَکَانَتْ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخْرَجَ مِنَ الْحَجَرِ الصَّلْدِ نَاقَةً وَ أَجْرَى مِنْ ضَرْعِهَا لَبَناً وَ مِنْهُمْ مَنْ فُلِقَ لَهُ الْبَحْرُ وَ فُجِّرَ لَهُ مِنَ الْحَجَرِ الْعُیُونُ وَ جُعِلَ لَهُ الْعَصَا الْیَابِسَةُ ثُعْبَاناً تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أَحْیَا الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَنْبَأَهُمْ بِمَا یَأْکُلُونَ وَ مَا یَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِهِمْ وَ مِنْهُمْ مَنِ انْشَقَّ لَهُ الْقَمَرُ وَ کَلَّمَتْهُ الْبَهَائِمُ مِثْلُ الْبَعِیرِ وَ الذِّئْبِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ فَلَمَّا أَتَوْا بِمِثْلِ ذَلِکَ وَ عَجَزَ الْخَلْقُ عَنْ أَمْرِهِمْ وَ عَنْ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِهِ کَانَ مِنْ تَقْدِیرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لُطْفِهِ بِعِبَادِهِ وَ حِکْمَتِهِ أَنْ جَعَلَ أَنْبِیَاءَهُ ع مَعَ هَذِهِ الْقُدْرَةِ وَ الْمُعْجِزَاتِ فِی حَالَةٍ غَالِبِینَ وَ فِی أُخْرَى مَغْلُوبِینَ وَ فِی حَالٍ قَاهِرِینَ وَ فِی أُخْرَى مَقْهُورِینَ وَ لَوْ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِهِمْ غَالِبِینَ وَ قَاهِرِینَ وَ لَمْ یَبْتَلِهِمْ وَ لَمْ یَمْتَحِنْهُمْ لَاتَّخَذَهُمُ النَّاسُ آلِهَةً مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمَا عُرِفَ فَضْلُ صَبْرِهِمْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ الْمِحَنِ وَ الِاخْتِبَارِ وَ لَکِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ أَحْوَالَهُمْ فِی ذَلِکَ کَأَحْوَالِ غَیْرِهِمْ لِیَکُونُوا فِی حَالِ الْمِحْنَةِ وَ الْبَلْوَى صَابِرِینَ وَ فِی حَالِ الْعَافِیَةِ وَ الظُّهُورِ عَلَى الْأَعْدَاءِ شَاکِرِینَ وَ یَکُونُوا فِی جَمِیعِ أَحْوَالِهِمْ مُتَوَاضِعِینَ غَیْرَ شَامِخِینَ وَ لَا مُتَجَبِّرِینَ وَ لِیَعْلَمَ الْعِبَادُ أَنَّ لَهُمْ ع إِلَهاً هُوَ خَالِقُهُمْ وَ مُدَبِّرُهُمْ فَیَعْبُدُوهُ وَ یُطِیعُوا رُسُلَهُ وَ تَکُونُ حُجَّةُ اللَّهِ ثَابِتَةً عَلَى مَنْ تَجَاوَزَ الْحَدَّ فِیهِمْ وَ ادَّعَى لَهُمُ الرُّبُوبِیَّةَ أَوْ عَانَدَ أَوْ خَالَفَ وَ عَصَى وَ جَحَدَ بِمَا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ ع لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ.
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَعُدْتُ إِلَى الشَّیْخِ أَبِی الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ مِنَ الْغَدِ وَ أَنَا أَقُولُ فِی نَفْسِی أَ تَرَاهُ ذَکَرَ مَا ذَکَرَ لَنَا یَوْمَ أَمْسِ مِنْ عِنْدِ نَفْسِهِ فَابْتَدَأَنِی فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدَ بْنَ إِبْرَاهِیمَ لَأَنْ أَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفَنِی الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِیَ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقُولَ فِی دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِرَأْیِی أَوْ مِنْ عِنْدِ نَفْسِی بَلْ ذَلِکَ عَنِ الْأَصْلِ وَ مَسْمُوعٌ عَنِ الْحُجَّةِ ص.
( کمال الدین و تمام النعمة ج‏2 ص 508 ح 37 ؛ کتاب الغیبة للحجة، الطوسی , ص , 324 ؛ الإحتجاج على أهل اللجاج،الطبرسی , ج‏2 ص 472)

ترجمه از آقای کمره ای (کمال الدین / ترجمه کمره‏اى ج‏2 ص 185)
محمد بن ابراهیم بن اسحق طالقانى ره گوید: من خدمت شیخ ابو القاسم حسین بن روح قدس اللَّه روحه بودم با جمعى که على بن عیسى قصرى با آنها بود مردى باو رو کرد و گفت من میخواهم از شما چیزى بپرسم فرمود بپرس هر چه خواهى آن مرد گفت بمن بگو حسین بن على (ع) ولى خدا بود؟ گفت آرى گفت بگو بدانم قاتلش دشمن خدا بود؟ گفت آرى آن مرد گفت رواست که خداى عز و جل دشمن خود را بر دوست خود مسلط سازد، ابو القاسم بن روح باو گفت آنچه من بتو میگویم بفهم :
بدان که خداى عز و جل مردم را با مشاهده دیدار طرف خطاب نمیسازد و روبرو بآنها سخن نمیگوید ولى خداى جل جلاله رسولانى از جنس و صنف خودشان بر آنها مبعوث میکند که مانند آنها بشرند و اگر رسولانى غیر از جنس بشر و بصورت دیگر بر آنها فرستد از او بگریزند و از او نپذیرند چون رسولان خدا نزد آنان آمدند و از جنس خود آنها بودند طعام میخوردند و در بازارها میگردیدند باز هم گفتند شما چون ما بشر هستید و از شما نپذیریم تا معجزه‏اى بیاورید که ما آن را نتوانیم آورد و بدانیم که شما از میان ما اختصاص برسالت خدا دارید بعملى که ما بر آن توانائى نداریم و خدا براى آنها معجزاتى قرار داد که بشر از آنها عاجز است یکى از آنها بعد از تبلیغ دعوت طوفان آورد و همه کسانى که طغیان و تمرد کرده بودند غرق کرد و یکى را در آتش انداختند و آتش بر او سرد و سلامت شد و یکى از میان سنک خارا ماده شتر بیرون آورد و از پستانش شیر روان کرد و براى یکى دریا شکافت و از سنک چشمه‏ها روان گردید و عصاى خشک او اژدهائى شد که سحر آنها را بلعید و یکى از آنها کور و برص دار را بهبود کرد و باذن خدا مرده را زنده کرد و از آنچه میخوردند و در خانه‏هاى خود ذخیره میکردند به آنها خبر میداد و براى یکى از آنها ماه شکافت و جاندارانى چون شتر و گرگ با او سخن گفتند چون این کارها را کردند و خلق از آنها عاجز بودند و نتوانستند مانند آن را بیاورند خداى عز و جل از لطفى‏ که ببندگانش دارد و حکمت خود مقدر کرد که پیغمبران با این قدرت و معجزات خود گاهى غالب باشند و گاهى مغلوب، گاهى قاهر و گاهى مقهور و اگر خدا در همه حال آنها را غالب و قاهر مینمود و گرفتارى نداشتند و خوارى نمى‏دیدند مردم در برابر خداى عز و جل , آنها را مى‏پرستیدند و فضیلت صبرشان بر بلا و محنت و امتحان شناخته نمیشد ولى خداى عز و جل احوال آنها را در این باره چون دیگران قرار داد تا در حال محنت و گرفتارى صبر کنند و در حال عافیت و غلبه بر دشمن شکر کنند و در هر حال متواضع باشند و گردن فرازى و تکبر نورزند و مردم بدانند که آنها هم معبودى دارند که او آفریننده و مدبر آنها است و او را بپرستند و از رسولان او فرمانبرند و حجت خدا در باره کسانى که حسد آنها را فرا برد و ادعاى خدائى آنها کند یا از طرف دیگر عناد ورزد و مخالفت و عصیان کند و منکر دستوراتى شود که انبیاء و رسل آوردند تمام گردد تا هر کس هلاک شود از روى بینه باشد و هر کس زنده هدایت شود از روى بینه باشد .
محمد بن ابراهیم بن اسحق گوید : فردا دوباره خدمت شیخ ابو القاسم رفتم و با خود میگفتم آیا آنچه دیروز براى ما گفت از پیش خود گفت؟ بدون پرسش بمن رو کرد و گفت اى محمد بن ابراهیم اگر از آسمان پرتاب شوم و مرا پرنده برباید و باد مرا در دره عمیق افکند دوست‏تر دارم تا در دین خداى عز و جل براى خود از پیش خود چیزى بگویم بلکه این گفتار من مأخوذ از اصل است و مسموع از امام است صلوات اللَّه و سلامه علیه‏.

2 .  مراجعه به امام زمان (ع) و گرفتن پاسخ در مواردی که نایب یا علمای دیگر در خود , توان استنباط پاسخ از متون حدیثی را نمی دیدند . تعبیر حسین بن روح {در بند شماره دو سخن وی را نقل کردیم} که ما پاسخ ها را یا از احادیث می گیریم یا از امام (عج) می شنویم به همین حالت اشعار دارد .
3. تحویل سوالات و خواسته های مکتوب شیعیان به امام عصر (عج) جهت پاسخ . در این شیوه معمولا افراد خواسته ها و سوالات خود را در نامه ای می نوشتند و به گونه ای آن را به دست نایبان می رساندند و آنها نامه ها را خدمت امام می بردند و امام پاسخ ها را ذیل سوالات می نوشتند . این پاسخ ها در منابع حدیثی به توقیعات مشهورند مانند نامه هایی که عبدالله حمیری برای امام زمان (عج) می نوشت .