سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نکته نگار

اندیشه استفاده از قدرت مغولان برای نابودی مسلمانان

اندیشه استفاده از قدرت مغولان برای نابودی مسلمانان  

رشید الدین فضل الله مورخ دوره ی ایلخانی و وزیر سلطان محمدخدابنده  در کتاب جامع التواریخ گزارش کرده که در زمان حکومت قاآن خان (فرزند چنگیز ) عربی نزد او آمد و ادعا کرد که چنگیز را در خواب دیده و او از وی خواسته نزد قاآن برود و بگوید که پدرت گفته مسلمانان زیادی را باید  بکشی چرا که مردمان بدی هستند .  

این گزارش حکایت از آن دارد که گروهی می خواستند از قدرت تخریب و قلع و قمع مغولان برای نابوی مسلمانان استفاده کنند . این اندیشه می تواند از سوی مسیحیان روم یا یهودیان یا دیگر نحله های مخالف اسلام تقویت شده باشد و تدابیری نیز برای اجرایی کردن آن به کار بسته باشند .

مسیحیان بر پایه یک خرافه مذهبی اعتقاد و امید داشتند حکومت مسلمانان به دست مغولان از بین برود و شاید به همین دلیل نیز سفیرانی به در بار مغولان اعزام کردند (1).

برخی تحلیل گران تاریخی نیز در بیان عوامل تحریک مغولان برای حمله به غرب و  دنیای اسلام ، به  مسیحیان ذی نفوذ در حاکمان مغول  اشاره می کنند .

نکته جالب در این گزارش عرب بودن عامل اجرایی این توطئه است که به نظر می رسد برای جلوگیری از بدگمانی به طرح کننده این پیشنهاد ، گزینش شده است .هر چند که این احتمال نیز وجود دارد که فرد یاد شده به ابتکار خود و از روی غرض ورزی و کینه توزی شخصی به چنین اقدامی دست زده باشد. 

متن کتاب جامع التواریخ

از منکران دین پاک اسلام ، تازی زبانی (=عرب زبانی) به حضرت قاآن آمد و زانو زد که چنگگیز خان را به خواب دیدم و گفت پسرم را بگو تا مسلمانان را بسیاری بکشد چه مردمی بغایت بد اند . قاآن دمی تفکر کرده فرمود که با تو به کلمچی سخن گفت یا به خود ؟گفت : به زفان خود . قاآن پرسید که تو زبان مغولی می دانی ؟ گفت : نه . فرمود : بی شک تو دروغ می گویی چه من یقین می دانم  که پدرم  بغیر از زبان مغولی زبانی دیگر نمی دانست ؛ و اشارت کرد تا او را هلاک کردند .

آدرس

جامع التواریخ , رشید الدین فضل الله همدانی ج 1 ص 687  تصحیح محمد روشن و مصطفی موسوی نشر البرز , تهران 1373.

پاورقی

1 .کتاب مطالعات اسلامی در غرب ، محسن الویری ص 59 چاپ سمت چاپ اول 1381       به نقل از کتابهای اسلام از دریچه مسیحیان ج دوم ص 169-261از آقای مجتبی مینوی چاپ حسینیه ارشاد 1348    و کتاب جانهای آشنا ص 75 از آقای جلال ستاری .